صفحه اصلی درباره پرنس‌جان

درباره پرنس‌جان

نوشته پشتیبان سایت

پرنس‌جان هستم. اصلا مهم نیست آن بیرون چه اسم و فامیلی در شناسنامه دارم. من ناشناخته ماندن را دوست دارم. گاهی می‌نویسم، گاهی معماری می‌کنم، گاهی می‌نوازم. یک آقازاده‌ام، پسرِ پدرم هستم، اما پسرِ سبکِ زندگی و تفکر پدرم نیستم. وبلاگ نویسی فارسی را از اواخر سال ۱۳۸۰ شروع کردم، از انجا نوشتن را فارغ از زیاد کم اش دیگر ترک نکردم. در ایران بزرگ نشدم، هرچند سال‌های زیادی در این سرزمین عزیز هم زندگی کرده‌ام و درست در دورانِ بلوغ اجتماعی‌ام که در آن آرام آرام قد کشید. همین شد که از نگاهِ معمارانه شدم چون بنایی با ترکیبی از مدرنیته عقلانیِ غرب و سنتِ احساسیِ شرق، چون از پدری ایرانی و مادری غربی بودن، تحت تاثیر هر دو بودن، زیر سایه هر دو ماندن، ترکیبی که سعی کرده‌ام به تناقض نرسد، بخت یار باشد و به تکامل برسد.

من آدم ساده‌ای نیستم، نه این که پیچیدگی را انتخاب کردم، ابدا. اما گاهی روال زندگی هریک از ما به سویی می‌رود که به چیزی که لزوما نمی‌خواهیم تبدیل می‌شویم. دوست داریم شخصیت خویشتن را با عقل و تدبیر بسازیم و اما گاهی شانس، حکمت، زور یا ترس آن را به جای ما می‌سازد، می‌پردازد. زندگیِ من میزبان همه این‌ها بود. اما هرچه هستم و نیستم دیگر مهم نیست، مهم این است که برای چه اینجا “نیستم”. برای شهیر شدن، برای الگو شدن، برای کسب منفعت یا برای وارد شدن به بازی احمقانه جذب Like و Follower.
به وبگاه پرنس‌جان خوش آمدید. اینجا می‌توانید دنیا را از نگاه آدمی ببینید که هرچه کرده و ناکرده، برای لذت بردن از زندگی خودش بوده. حقیقتش امروز من نه یک بلاگر هستم، نه یک نویسنده، دقیق‌تراین است که بگویم یک Essayist هستم. نمی‌دانم واژه مقاله‌نویس ترجمه‌ای مناسب برای آن هست یا نه. حتما نیست، چون فرق هست میان ساختار و فرمِ Article و Essay در زبان انگلیسی. مهم این است که مستقل‌ام، وام‌دار هیچ گروه فکری و سیاسی نیستم. به قول نیک کولافسکی اینجا نه بذر می کارم، نه درو می کنم، قصد من تنها زیر و رو کردن است.

وقتی یکی از روزهای سه سال پیش ایده کانال پرنس‌جان به ذهنم آمد و آن را شروع کردم، هدف این بود به قدر توانایی، مخاطبانم را با دنیای هنر، سیاست و فرهنگِ ایران و آمریکا توامان از زاویه ای متفاوت آشنا کنم. سراسر آنچه برداشت‌هایِ شخصی‌ام است. درست یا غلط. تا حد امکان منصفانه، به قدرِ ممکن صادقانه. گویی که یک غریبه، بعضی روزها، دعوت می‌کند تا روی مبل چرمی اتاقش بنشینید، و در میان حرف‌ها و گفته‌هایش، صدای موسیقی اتاقش را بشنوید و به اندازه صرف یک فنجان قهوه کنارش بِنِشینید. از این پس می‌توانید مرا تنها “پرنس جان” خطاب کنید. اسمی که علتی خاص پشت انتخابش نیست جز یک شیطنت کودکانه. هرگز در شناختن من کنجکاوی نکنید، بگذارید این راز سربسته بماند. با آرزوی بهترین ها، تا بزودی…