صفحه اصلی قلم رنجه من و ترافیک اتوبان ۴۰۵

من و ترافیک اتوبان ۴۰۵

نوشته پرنس‌جان
قلم رنجه

من و ترافیک اتوبان ۴۰۵

- نوشته پرنس‌جان

امروز ۴ اکتبر است؛ ساعت ام زنگ نزد. خواب ماندم. بی صبحانه، تنها کاری که توانستم انجام دهم دوش گرفتن و رسیدن به نظافت شخصی ام بود. نماز را که قضا کردم زود زدم بیرون. ترافیک لس انجلس دست کمی از تهران ندارد، خاصه این که در اتوبان شلوغ و پر استفاده ۴۰۵ باشی.

می دانید، زمانی که ایران بودم از ترافیک بی اندازه متنفر بودم، اما این جا کمتر، به این سبب که دو کارمی توانم انجام دهم، یکی فکر کردن، و راحت موسیقی گوش کردن، مثل همین هایی که شما با من در کانال می شنوید و خیلی های اش را وقت رانندگی گوش می کنم. و دلیل اش هم این است که اتومبیل ها آنقدر منظم هستند که هیچ وقت نگران تصادف یا این که کسی ناگهان مسیرش را عوض کرده یا حق تقدم را بهم بزند و وارد لاین شما بشود نیستی. امروز کلاس زیادی دانشگاه نداشتم، اما امتحان داشتم. همین طور عصر باید می رفتم فرودگاه برای تمرین، با شکم خالی آن بالا رفتن سخت است، لغوش کردم.از بدقولی پیش مربی پروازم خیلی ناراحت هستم. اولین مرتبه بود.

دیشب قبل از خواب یک کتاب معماری که از کتابخانه دانشگاه گرفته بودم را می خواندم. نویسنده اش یکی از معماران بزرگ برزیل بود. در بیوگرافی اش حرف جالبی زده بود که خوشم آمد. نوشته بود هیچ وقت در کلاس های معماری دانشجوی برتر نبوده، همیشه دانشجوهای برتری که بچه ها دور آنها جمع می شدند افرادی دیگر بودند و من در تنهایی خودم بودم. اما امروز مشهورترین آثار معماری برزیل به نام من ثبت شده.

حرف اش از این بابت جالب بود که جو زدگی در دنیای معماری هم هست. حتی همین دانشگاه های امریکا. این درست است. برخی دانشجویان سعی می کنند خود را بسیار باهوش تر و فعال تر نشان دهند (نشان دهند، نه این که واقعا هستند) اما بعدها می بینید در دنیای کار گم می شوند و آن ها که کم صداتر بودند موفق تر شده اند. این تقریبا در زمینه همه رشته ها صادق هست. یعنی می خواهم بگویم مقهور رقابت های سال های دانشکده و آموزش نشوید، کار اصلی را همیشه آن می کند که به دور از هیاهو تمرکز کرده، جلو می رود. شاید نفر بعدی که همیشه در حاشیه است و اما یک روز متن اصلی خواهد بود خود شما باشید. انشالله… تا بزودی…

امروز ۴ اکتبر است؛ ساعت ام زنگ نزد. خواب ماندم. بی صبحانه، تنها کاری که توانستم انجام دهم دوش گرفتن و رسیدن به نظافت شخصی ام بود. نماز را که قضا کردم زود زدم بیرون. ترافیک لس انجلس دست کمی از تهران ندارد، خاصه این که در اتوبان شلوغ و پر استفاده ۴۰۵ باشی.

می دانید، زمانی که ایران بودم از ترافیک بی اندازه متنفر بودم، اما این جا کمتر، به این سبب که دو کارمی توانم انجام دهم، یکی فکر کردن، و راحت موسیقی گوش کردن، مثل همین هایی که شما با من در کانال می شنوید و خیلی های اش را وقت رانندگی گوش می کنم. و دلیل اش هم این است که اتومبیل ها آنقدر منظم هستند که هیچ وقت نگران تصادف یا این که کسی ناگهان مسیرش را عوض کرده یا حق تقدم را بهم بزند و وارد لاین شما بشود نیستی. امروز کلاس زیادی دانشگاه نداشتم، اما امتحان داشتم. همین طور عصر باید می رفتم فرودگاه برای تمرین، با شکم خالی آن بالا رفتن سخت است، لغوش کردم.از بدقولی پیش مربی پروازم خیلی ناراحت هستم. اولین مرتبه بود.

دیشب قبل از خواب یک کتاب معماری که از کتابخانه دانشگاه گرفته بودم را می خواندم. نویسنده اش یکی از معماران بزرگ برزیل بود. در بیوگرافی اش حرف جالبی زده بود که خوشم آمد. نوشته بود هیچ وقت در کلاس های معماری دانشجوی برتر نبوده، همیشه دانشجوهای برتری که بچه ها دور آنها جمع می شدند افرادی دیگر بودند و من در تنهایی خودم بودم. اما امروز مشهورترین آثار معماری برزیل به نام من ثبت شده.

حرف اش از این بابت جالب بود که جو زدگی در دنیای معماری هم هست. حتی همین دانشگاه های امریکا. این درست است. برخی دانشجویان سعی می کنند خود را بسیار باهوش تر و فعال تر نشان دهند (نشان دهند، نه این که واقعا هستند) اما بعدها می بینید در دنیای کار گم می شوند و آن ها که کم صداتر بودند موفق تر شده اند. این تقریبا در زمینه همه رشته ها صادق هست. یعنی می خواهم بگویم مقهور رقابت های سال های دانشکده و آموزش نشوید، کار اصلی را همیشه آن می کند که به دور از هیاهو تمرکز کرده، جلو می رود. شاید نفر بعدی که همیشه در حاشیه است و اما یک روز متن اصلی خواهد بود خود شما باشید. انشالله… تا بزودی…

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه