صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ رابطه مردسالاری

مردسالاری

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ رابطه

مردسالاری

- نوشته پرنس‌جان

قبل از حرف ام یک توضیح دارم. سعی می کنم کلمه های ام را تا جایی که فارسی را خوب بدانم با دقت و وسواس انتخاب کنم. وقتی می بینید می نویسم “به نظرم”، به “خیال ام”، “به باورم” و … دقیقا محدود کردن متن ام به دانش یا اندیشه خودم است. قصدم تعمیم دادن به همه نیست. پرنس جان هم مثل هر کسی دیگر نظرهای اش ممکن است غلط یا غیرمعتبر باشد گاهی. این را در نظر بگیرید لطفا. اما حرف ام. به نظر من یک خانم ایرانی این را باید به خوبی تمرین کند و یاد بگیرد که می تواند یک “مرد خودخواه” را که با حرف زدن و صحبت کردن قابل اصلاح نیست به سادگی ترک کند. این یک ترک دیپلماتیک است. این یک ترک آموزنده است. لازم است در فرهنگ ما ایرانی ها جا بیفتد. من در ایران در قشر مردها خیلی بیشتر خصوصیات “کودکانه” دیدم تا در مردهای این سوی دنیا. یعنی یک تفاوت ظریفی هست بین مردسالاری و خودخواهی مرد که در بطن رابطه قلب شده است.

این که می گویم خصوصیات کودکانه، یعنی آن خودخواهی ها و توجه طلبی ها و انحصارخواهی های یک کودک. ولی این درست کارنخواهد کرد. چون همان طور که یک کودک وقتی هر اسباب بازی را به او دادی، متوقع می ماند و شاید بیشتر هم بشود، برای مرد خودخواه هم همین رخ خواهد داد. قصدم بد گفتن از مرد ایرانی نیست، هرگز. اغلب ان ها خوب اند. اما وجود چنین مردانی درجامعه ایران یک حقیقت است. همه می دانیم.همین طور وجود مادرهای پرورنده چنین مردانی، که احتمالا دختری را پیشنهاد می دهند که ادامه دهنده راه شان باشد. متاسفانه در روابط میان زن و مرد، در جامعه حال حاضر، عامل پرورش خودخواهی و باقی ماندن مردسالاری ازحد گذشته در اغلب موارد دقیقا خود زنان هستند. یکی از دلایل کوچک آمار بالای طلاق در جوامع غربی سست بودن پایه های اخلاقی ازدواج نیست. اتفاقا به خیال ام این است که آدم ها وقتی هم را خودخواه می بینند یا آن یکی را یک خودخواه غیرقابل اصلاح، ساده موقعیت را ترک می کنند.

سئوال ساده است. مگر ما چندبار تجربه زندگی کردن داریم که بخواهیم بیشتر برای خواسته های یک نفر دیگر همه عمرمان را بگذرانیم؟ برعکس اش هم اینجا صادق است. فداکاری ارزشمند است، اما مادامی که وظیفه تان تلقی نشود، قدرش شناخته شود و هرچند کمتر، جبران گردد. خروجی باید یک چیز مثبت و امیدوار کننده باشد برای شما، نه این که خروجی اش “همین است که هست” باشد! اگر نشد، اگر در یک رابطه خودخواهانه دائمی گرفتار شدید، به قول امریکایی ها Something wrong! پس به باور من، یک سوال مهم دیگر این است که وفاداری به کسی که آرامش شما را با خودخواهی می گیرد تا کجا ارزش دارد؟ دوست داشتن کسی که عادت کرده اول به خودش فکر کند، چه احساس تعلق فایده داری به شما می دهد؟

به نظر من اگر یک مرد در زندگی با پارتنرش، چون درختی رفتاری باشد که دارد مدام غلط رشد می کند و بالا می رود یک معنی بیشتر ندارد، درست است که بذر و نهال اش را شمای خانم نکاشته اید و دست خانواده و جامعه و … بوده، اما پای اش که آب و کود می ریزید با اصلاح نکردن شرایط. باید مانع پرورش عادت های غلط میان مردان جامعه تان شوید، یکی اش خودخواهی های شان است. این کار را بکنید، این کار را بکنید تا دست کم فردا دختران و پسران تان خوشبخت تر باشند و دنیا جای امن تری برای ان ها باشد.

قبل از حرف ام یک توضیح دارم. سعی می کنم کلمه های ام را تا جایی که فارسی را خوب بدانم با دقت و وسواس انتخاب کنم. وقتی می بینید می نویسم “به نظرم”، به “خیال ام”، “به باورم” و … دقیقا محدود کردن متن ام به دانش یا اندیشه خودم است. قصدم تعمیم دادن به همه نیست. پرنس جان هم مثل هر کسی دیگر نظرهای اش ممکن است غلط یا غیرمعتبر باشد گاهی. این را در نظر بگیرید لطفا. اما حرف ام. به نظر من یک خانم ایرانی این را باید به خوبی تمرین کند و یاد بگیرد که می تواند یک “مرد خودخواه” را که با حرف زدن و صحبت کردن قابل اصلاح نیست به سادگی ترک کند. این یک ترک دیپلماتیک است. این یک ترک آموزنده است. لازم است در فرهنگ ما ایرانی ها جا بیفتد. من در ایران در قشر مردها خیلی بیشتر خصوصیات “کودکانه” دیدم تا در مردهای این سوی دنیا. یعنی یک تفاوت ظریفی هست بین مردسالاری و خودخواهی مرد که در بطن رابطه قلب شده است.

این که می گویم خصوصیات کودکانه، یعنی آن خودخواهی ها و توجه طلبی ها و انحصارخواهی های یک کودک. ولی این درست کارنخواهد کرد. چون همان طور که یک کودک وقتی هر اسباب بازی را به او دادی، متوقع می ماند و شاید بیشتر هم بشود، برای مرد خودخواه هم همین رخ خواهد داد. قصدم بد گفتن از مرد ایرانی نیست، هرگز. اغلب ان ها خوب اند. اما وجود چنین مردانی درجامعه ایران یک حقیقت است. همه می دانیم.همین طور وجود مادرهای پرورنده چنین مردانی، که احتمالا دختری را پیشنهاد می دهند که ادامه دهنده راه شان باشد. متاسفانه در روابط میان زن و مرد، در جامعه حال حاضر، عامل پرورش خودخواهی و باقی ماندن مردسالاری ازحد گذشته در اغلب موارد دقیقا خود زنان هستند. یکی از دلایل کوچک آمار بالای طلاق در جوامع غربی سست بودن پایه های اخلاقی ازدواج نیست. اتفاقا به خیال ام این است که آدم ها وقتی هم را خودخواه می بینند یا آن یکی را یک خودخواه غیرقابل اصلاح، ساده موقعیت را ترک می کنند.

سئوال ساده است. مگر ما چندبار تجربه زندگی کردن داریم که بخواهیم بیشتر برای خواسته های یک نفر دیگر همه عمرمان را بگذرانیم؟ برعکس اش هم اینجا صادق است. فداکاری ارزشمند است، اما مادامی که وظیفه تان تلقی نشود، قدرش شناخته شود و هرچند کمتر، جبران گردد. خروجی باید یک چیز مثبت و امیدوار کننده باشد برای شما، نه این که خروجی اش “همین است که هست” باشد! اگر نشد، اگر در یک رابطه خودخواهانه دائمی گرفتار شدید، به قول امریکایی ها Something wrong! پس به باور من، یک سوال مهم دیگر این است که وفاداری به کسی که آرامش شما را با خودخواهی می گیرد تا کجا ارزش دارد؟ دوست داشتن کسی که عادت کرده اول به خودش فکر کند، چه احساس تعلق فایده داری به شما می دهد؟

به نظر من اگر یک مرد در زندگی با پارتنرش، چون درختی رفتاری باشد که دارد مدام غلط رشد می کند و بالا می رود یک معنی بیشتر ندارد، درست است که بذر و نهال اش را شمای خانم نکاشته اید و دست خانواده و جامعه و … بوده، اما پای اش که آب و کود می ریزید با اصلاح نکردن شرایط. باید مانع پرورش عادت های غلط میان مردان جامعه تان شوید، یکی اش خودخواهی های شان است. این کار را بکنید، این کار را بکنید تا دست کم فردا دختران و پسران تان خوشبخت تر باشند و دنیا جای امن تری برای ان ها باشد.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه