صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ رابطه دنیای ما آمیتاباچان ها – قسمت اول

دنیای ما آمیتاباچان ها – قسمت اول

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ رابطه

دنیای ما آمیتاباچان ها – قسمت اول

- نوشته پرنس‌جان

خیلی از ما به عشق فکر می کنیم. تعدادی معدودی از ما هم از آن فرار می کنیم. یکی اش خود من. تا امروز که این طور بوده. اما این ها باعث نمی شود که بشود وجود آن را انکار کرد. عشق یک پدیده جهانی است، و همین طور تاریخی. یعنی از زمانی که انسان ها به شکل امروزین از ۳۰۰۰ سال پیش توانستند آثاری از خودشان به جا بگذارند، ما می توانیم در آثار باستانی یا هنری به جا مانده از آن ها بفهمیم که آن ها هم نه تنها عاشق می شدند، که علاقه داشته اند این مساله را روی هر سطح سختی ثبت کنند. مخترع اینستاگرام در اصل شاید نئاندرتال ها بودند، اینستاگرام غاری.

امروزه البته دیگر کمتر کسی عشقش را با نقاشی نشان می دهد. فکر می کنم پر استفاده ترین راه ابراز عشق در دنیای مدرن امروز، کلمه و موسیقی است. آن هم نه لزوما کلمه و موسیقی که نتیجه یک جوشش عاشقانه است، کلمه هایی که گاهی از بازار می خریم، به عنوان کتاب شعر و حرف های عاشقانه. ساده تر بگویم، بیشتر با ادبیات از قبل آماده، عشق و محبت خود را ابراز می کنیم. مثل غذای بیرون. مثل شلوارک مامان دوز. این خود به خود نشان دهنده ماشینی تر شدن نحوه ابراز عشق هم هست به خیال من. نشانه تنبل شدن ما در ابراز عشقی که نتیجه حس و زحمت خودمان باشد. نه؟

این طور گفته می شود که متوسط عمر عالی ترین رابطه های عاشقانه، بین۴ تا ۵ سال است. این را تحقیقات دانشگاهی نشان داده. می شود معادل دوره لیسانس. (لبخند) اگرچه خیلی ها مدعی اند تا آخر عمر عاشق مانده اند. درست است اما آن عطش و خواستن اولیه باقی نمانده. ۴-۵ سالی که حساب کرده اند برای افرادی بوده که به عشق شان رسیده اند، در کنارش بوده اند، با او رابطه عاطفی و بی‌فاصلگی داشته اند، بعد هم همچنان تظاهرات بدنی شان واکنش به عشق بوده.

بعد از آن چند سال آمده اند روان شناس ها از آن ها سئوال های تخصصی کرده اند و بعد فهمیده اند که چیزهایی تغییر کرده. آن تپیدن ها و تغییر فشار خون ها و فعالیت های بخش هایی از مغز و … دیگر مثل گذشته نیستند. بیشتر عادت آمده به جایش. همان روزمرگی لعنتی خودمان. این میانگین ۴ تا ۵ سال که گرفته شده از مردم آسیا و اروپا و آمریکا و آفریقا نمونه برداری شده است. بنابراین می شود گفت تقریبا یک آمار جهانی است. حال می خواهید زیر سئوالش ببرید، راه بازست و جاده دراز. وحی منزل نیست!

از شما چه پنهان یک آمار جالب دیگری هم هست، این که گروهی از روان شناس ها ادعا کرده اند خیلی از رابطه های عاشقانه بعد از آن ۵ سال، می تواند ادامه پیدا نکند! یعنی افراد از قطع شدن آن رابطه، ضربه سنگین احساسی دیگر نمی خورند. به کربلا نمی زنند. آنقدر که اگر در آن عشق به وصال نمی رسیدند می زدند. این یک تئوری من درآوردی نیست، پشتش تحقیقات اکادمیک است. پشت این قضیه یک نکته ای وجود دارد، این که احتمال خیانت از بعد از ۵ سال اول زندگی بالاست و از نظر اکادمیک (نه اخلاقی)، اتفاقی طبیعی!

خوب بیاییم کمی موضوع را خودمانی تر کنیم. رکش می شود این که اگر رابطه شما حتی عاشقانه باشد، بعد از حدود ۵ سال طبق این تحقیقات احتمال این هست که زن یا با احتمال بیشتر مرد، توجه اش به کسی دیگر جلب شود، یا دنبال کسی دیگر باشد، این یک مساله هورمونی هم هست، یعنی هورمون ها مسببش هستند که توضیح خواهم داد. پس دلیل علمی دارد و لزوما روحی نیست. به قول دایی جان ناپلئون، همیشه پای یک هورمون در میان است! از نظر آن ها، بر اساس اتفاق هایی که درون بدن انسان می افتد، این احتمال زیاد است که یک زن یا مرد بین ۵ سال دوم تا سوم رابطه شان، به سمت دیگری کشش پیدا کنند.

اخلاقیات به ما می گویند باید در این زمینه مقاومت کنیم. چرا؟ چون اسمش خیانت است. دنیای مدرن اما می گوید می توانید جدا شوید، بعد با کسی دیگر باشید و خیانت نیست! اما آیا این برای هر فرهنگی پذیرفته است؟ مطمئنا خیر. بسیاری آن را بر نمی تابند. گفته می شود تا ۵۰ سال آینده، این مساله تغییر پارتنر در هر چندسال، به جای ازدواج، مساله ای عادی در جهان خواهد شد. آنقدر که بسیاری انجامش می دهند. تازه می فهمم دهه ۷۰-۸۰ ای ها هم نسل سوخته هستند! (چشمک)

در کشش به جنس مقابل، ما با حیوانات در همه چیز تقریبا شبیه هستم به جز احساس دوست داشتن. در اصل حیوانات وقتی تصمیم می گیرند پارتنر خود را انتخاب کنند مثل ما جلد و پیشگفتار و فهرست و … ندارند، بلافاصله “دوف دوف” بی‌فاصلگی (SEX) دارند. نه شماره تلفن می گیرند، نه چاووشی و رضاصادقی برای هم می فرستند. اما انسان ها چیزی مهمتر از بی‌فاصلگی دارند. یعنی اول دوست داشتن، معاشقه و نهایتش عشق. فرآیند مهم و زیبای عاشق و معشوق شدن.

در دنیای عاطفی، عشق همیشه از بی‌فاصلگی قدرتمندتر بوده. مثلا ما نمونه های زیادی نداریم که اگر یک زن، بی‌فاصلگی با یک مرد را پس زده، آن مرد از او انتقام گرفته باشد. اما نمونه های خیلی بیشتری هست که اگر یک زن، عشق یک مرد را پس زده، آن مرد این کار را کرده باشد.

خیلی جالب است، آمده یک آماری گرفته است یکی از دانشگاه های بوستون و مشخص شده ۷۰ درصد افرادی که به خاطر پذیرفته نشدن عشق شان خودکشی کرده اند، مرد بوده اند. باورتان می شود؟ این یعنی رد شدن یک عشق در انسان بسیار تاثیر می گذارد، خاصه در مردان. یاد فیلم زجرآور لانتوری افتادم. یکی از دلایل اش این است که مردها اگر عاشق شوند و درآن شکست بخورند، آن را تا جای ممکن با کسی در میان نمی گذارند و خیلی آن را شخصی و غیرتی می بینند. به خانواده شان چیزی نمی گویند، به دوستان شان، از کسی برای کم کردن این فشار یا همدردی با آن ها کمک نمی گیرد. در نتیجه ممکن است مثل آرام پز پارس خزر منفجر شوند.

خیال می کنم این خودش به تنهایی می تواند فشار این مساله را برای آن ها چندین برابر کند. این کاری است که اما زن ها می توانند بکنند. ساده این که، اگر یک زن به عشق اش نرسد، یک سال بعد احتمالا حالش خوب است. اما اگر پسر باشد، در بهترین حالتش داریوش می شود، یا داوود بهبودی! اما اصولا عشق از لحاظ آکادمیک و علوم پزشکی چه هست؟ عشق از لحاظ اکادمیک، بیشتر بازی هورمون هاست! آیا این مساله برای همه قابل پذیرش است؟ البته که نه. بسیاری عاشق شدن را یک فرآیند کاملا روحی می پندارند، اما دانشمندان امروزه این مساله را کاملا نمی پذیرند. چون همین لحظه هاست که دایی جان ناپلئون دوباره کله اش را از در آزمایشگاه می آورد داخل و می گوید: کار کار هورمون هاست! در اصل آن ها امروز واقعا این توانایی را پیدا کرده اند که با تنظیم هورمون های بدن شما، بتوانند شما را به شکل آزمایشگاهی به عاشق شدن یا شیفتگی نزدیک کنند، همان طور که داروهایی وجود دارد که می تواند این مساله احساسات شدید را در شما کاهش دهند. هر احساس تعلقی را. حتی احساس تعلق به یک رهبر یا آرمان را.

امروزه از این داروهای دسته دوم در سازمان های امنیت اطلاعاتی برای اعتراف گیری و پایین آوردن میزان وفاداری افراد (که گاهی با عواطف افراد ارتباط دارد) استفاده می شود و اتفاقا کشور آلمان در تولید داروهای اش پیشرو هست و مشتری اش خیلی از سازمان های اطلاعاتی دنیا. همین طور موارد متعددی وجود دارد که دولت اسرائیل از طریق جاسوسه های زیبای اش و تزریق موادی هورمونی توانسته است از برخی رهبران عرب که شیفته شده اند و اعتماد کرده اند، اطلاعات کسب کند. در قسمت دوم، برای شما توضیح خواهم داد این چطور اتفاق می افتد، و این که عاشق شدن، می تواند مصنوعی هم رخ دهد و این پاسخ علمی همان داستان قدیمی و مسخره در یک نگاه عاشق شدن است! تا آن موقع، مراقب هورمون هایتان باشید. چشمک

خیلی از ما به عشق فکر می کنیم. تعدادی معدودی از ما هم از آن فرار می کنیم. یکی اش خود من. تا امروز که این طور بوده. اما این ها باعث نمی شود که بشود وجود آن را انکار کرد. عشق یک پدیده جهانی است، و همین طور تاریخی. یعنی از زمانی که انسان ها به شکل امروزین از ۳۰۰۰ سال پیش توانستند آثاری از خودشان به جا بگذارند، ما می توانیم در آثار باستانی یا هنری به جا مانده از آن ها بفهمیم که آن ها هم نه تنها عاشق می شدند، که علاقه داشته اند این مساله را روی هر سطح سختی ثبت کنند. مخترع اینستاگرام در اصل شاید نئاندرتال ها بودند، اینستاگرام غاری.

امروزه البته دیگر کمتر کسی عشقش را با نقاشی نشان می دهد. فکر می کنم پر استفاده ترین راه ابراز عشق در دنیای مدرن امروز، کلمه و موسیقی است. آن هم نه لزوما کلمه و موسیقی که نتیجه یک جوشش عاشقانه است، کلمه هایی که گاهی از بازار می خریم، به عنوان کتاب شعر و حرف های عاشقانه. ساده تر بگویم، بیشتر با ادبیات از قبل آماده، عشق و محبت خود را ابراز می کنیم. مثل غذای بیرون. مثل شلوارک مامان دوز. این خود به خود نشان دهنده ماشینی تر شدن نحوه ابراز عشق هم هست به خیال من. نشانه تنبل شدن ما در ابراز عشقی که نتیجه حس و زحمت خودمان باشد. نه؟

این طور گفته می شود که متوسط عمر عالی ترین رابطه های عاشقانه، بین۴ تا ۵ سال است. این را تحقیقات دانشگاهی نشان داده. می شود معادل دوره لیسانس. (لبخند) اگرچه خیلی ها مدعی اند تا آخر عمر عاشق مانده اند. درست است اما آن عطش و خواستن اولیه باقی نمانده. ۴-۵ سالی که حساب کرده اند برای افرادی بوده که به عشق شان رسیده اند، در کنارش بوده اند، با او رابطه عاطفی و بی‌فاصلگی داشته اند، بعد هم همچنان تظاهرات بدنی شان واکنش به عشق بوده.

بعد از آن چند سال آمده اند روان شناس ها از آن ها سئوال های تخصصی کرده اند و بعد فهمیده اند که چیزهایی تغییر کرده. آن تپیدن ها و تغییر فشار خون ها و فعالیت های بخش هایی از مغز و … دیگر مثل گذشته نیستند. بیشتر عادت آمده به جایش. همان روزمرگی لعنتی خودمان. این میانگین ۴ تا ۵ سال که گرفته شده از مردم آسیا و اروپا و آمریکا و آفریقا نمونه برداری شده است. بنابراین می شود گفت تقریبا یک آمار جهانی است. حال می خواهید زیر سئوالش ببرید، راه بازست و جاده دراز. وحی منزل نیست!

از شما چه پنهان یک آمار جالب دیگری هم هست، این که گروهی از روان شناس ها ادعا کرده اند خیلی از رابطه های عاشقانه بعد از آن ۵ سال، می تواند ادامه پیدا نکند! یعنی افراد از قطع شدن آن رابطه، ضربه سنگین احساسی دیگر نمی خورند. به کربلا نمی زنند. آنقدر که اگر در آن عشق به وصال نمی رسیدند می زدند. این یک تئوری من درآوردی نیست، پشتش تحقیقات اکادمیک است. پشت این قضیه یک نکته ای وجود دارد، این که احتمال خیانت از بعد از ۵ سال اول زندگی بالاست و از نظر اکادمیک (نه اخلاقی)، اتفاقی طبیعی!

خوب بیاییم کمی موضوع را خودمانی تر کنیم. رکش می شود این که اگر رابطه شما حتی عاشقانه باشد، بعد از حدود ۵ سال طبق این تحقیقات احتمال این هست که زن یا با احتمال بیشتر مرد، توجه اش به کسی دیگر جلب شود، یا دنبال کسی دیگر باشد، این یک مساله هورمونی هم هست، یعنی هورمون ها مسببش هستند که توضیح خواهم داد. پس دلیل علمی دارد و لزوما روحی نیست. به قول دایی جان ناپلئون، همیشه پای یک هورمون در میان است! از نظر آن ها، بر اساس اتفاق هایی که درون بدن انسان می افتد، این احتمال زیاد است که یک زن یا مرد بین ۵ سال دوم تا سوم رابطه شان، به سمت دیگری کشش پیدا کنند.

اخلاقیات به ما می گویند باید در این زمینه مقاومت کنیم. چرا؟ چون اسمش خیانت است. دنیای مدرن اما می گوید می توانید جدا شوید، بعد با کسی دیگر باشید و خیانت نیست! اما آیا این برای هر فرهنگی پذیرفته است؟ مطمئنا خیر. بسیاری آن را بر نمی تابند. گفته می شود تا ۵۰ سال آینده، این مساله تغییر پارتنر در هر چندسال، به جای ازدواج، مساله ای عادی در جهان خواهد شد. آنقدر که بسیاری انجامش می دهند. تازه می فهمم دهه ۷۰-۸۰ ای ها هم نسل سوخته هستند! (چشمک)

در کشش به جنس مقابل، ما با حیوانات در همه چیز تقریبا شبیه هستم به جز احساس دوست داشتن. در اصل حیوانات وقتی تصمیم می گیرند پارتنر خود را انتخاب کنند مثل ما جلد و پیشگفتار و فهرست و … ندارند، بلافاصله “دوف دوف” بی‌فاصلگی (SEX) دارند. نه شماره تلفن می گیرند، نه چاووشی و رضاصادقی برای هم می فرستند. اما انسان ها چیزی مهمتر از بی‌فاصلگی دارند. یعنی اول دوست داشتن، معاشقه و نهایتش عشق. فرآیند مهم و زیبای عاشق و معشوق شدن.

در دنیای عاطفی، عشق همیشه از بی‌فاصلگی قدرتمندتر بوده. مثلا ما نمونه های زیادی نداریم که اگر یک زن، بی‌فاصلگی با یک مرد را پس زده، آن مرد از او انتقام گرفته باشد. اما نمونه های خیلی بیشتری هست که اگر یک زن، عشق یک مرد را پس زده، آن مرد این کار را کرده باشد.

خیلی جالب است، آمده یک آماری گرفته است یکی از دانشگاه های بوستون و مشخص شده ۷۰ درصد افرادی که به خاطر پذیرفته نشدن عشق شان خودکشی کرده اند، مرد بوده اند. باورتان می شود؟ این یعنی رد شدن یک عشق در انسان بسیار تاثیر می گذارد، خاصه در مردان. یاد فیلم زجرآور لانتوری افتادم. یکی از دلایل اش این است که مردها اگر عاشق شوند و درآن شکست بخورند، آن را تا جای ممکن با کسی در میان نمی گذارند و خیلی آن را شخصی و غیرتی می بینند. به خانواده شان چیزی نمی گویند، به دوستان شان، از کسی برای کم کردن این فشار یا همدردی با آن ها کمک نمی گیرد. در نتیجه ممکن است مثل آرام پز پارس خزر منفجر شوند.

خیال می کنم این خودش به تنهایی می تواند فشار این مساله را برای آن ها چندین برابر کند. این کاری است که اما زن ها می توانند بکنند. ساده این که، اگر یک زن به عشق اش نرسد، یک سال بعد احتمالا حالش خوب است. اما اگر پسر باشد، در بهترین حالتش داریوش می شود، یا داوود بهبودی! اما اصولا عشق از لحاظ آکادمیک و علوم پزشکی چه هست؟ عشق از لحاظ اکادمیک، بیشتر بازی هورمون هاست! آیا این مساله برای همه قابل پذیرش است؟ البته که نه. بسیاری عاشق شدن را یک فرآیند کاملا روحی می پندارند، اما دانشمندان امروزه این مساله را کاملا نمی پذیرند. چون همین لحظه هاست که دایی جان ناپلئون دوباره کله اش را از در آزمایشگاه می آورد داخل و می گوید: کار کار هورمون هاست! در اصل آن ها امروز واقعا این توانایی را پیدا کرده اند که با تنظیم هورمون های بدن شما، بتوانند شما را به شکل آزمایشگاهی به عاشق شدن یا شیفتگی نزدیک کنند، همان طور که داروهایی وجود دارد که می تواند این مساله احساسات شدید را در شما کاهش دهند. هر احساس تعلقی را. حتی احساس تعلق به یک رهبر یا آرمان را.

امروزه از این داروهای دسته دوم در سازمان های امنیت اطلاعاتی برای اعتراف گیری و پایین آوردن میزان وفاداری افراد (که گاهی با عواطف افراد ارتباط دارد) استفاده می شود و اتفاقا کشور آلمان در تولید داروهای اش پیشرو هست و مشتری اش خیلی از سازمان های اطلاعاتی دنیا. همین طور موارد متعددی وجود دارد که دولت اسرائیل از طریق جاسوسه های زیبای اش و تزریق موادی هورمونی توانسته است از برخی رهبران عرب که شیفته شده اند و اعتماد کرده اند، اطلاعات کسب کند. در قسمت دوم، برای شما توضیح خواهم داد این چطور اتفاق می افتد، و این که عاشق شدن، می تواند مصنوعی هم رخ دهد و این پاسخ علمی همان داستان قدیمی و مسخره در یک نگاه عاشق شدن است! تا آن موقع، مراقب هورمون هایتان باشید. چشمک

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه