صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ رابطه دنیای ما آمیتاباچان‌ها – قسمت آخر

دنیای ما آمیتاباچان‌ها – قسمت آخر

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ رابطه

دنیای ما آمیتاباچان‌ها – قسمت آخر

- نوشته پرنس‌جان

<در قسمت قبل تا آنجا نوشتم که چقدر هورمون ها می توانند در موضوع عشق ورزی سهم داشته باشند. اما بیایید کمی متفاوت تر نگاه کنیم. در بعضی از متون تاریخی آمده اند بررسی کرده اند و دیده اند مردهای هزاران سال پیش، وقتی بچه های شان به سنی می رسیده اند که می توانستند از خودشان نگه داری کنند، پارتنرشان را رها می کرده اند و می رفتند سراغ پارتنری دیگر. دنیا که جلو رفت این مساله عوض شد. قبیله ها و روستاها شکل گرفتند و مردها پای بند تر شدند. با شروع زندگی شهری تا پایان عمر با پارتنر زندگی کردن یک ارزش اجتماعی شد هرچند با طبیعت اولیه انسان خیلی سازگار نبود.

یعنی همیشه این کشش در مردها وجود داشته که پارتنر عوض کنند. اما نکته جالب این است. سیستم پژوهشی اکادمیک دارد به ما می گوید تا دهه های آینده مردان ما باز هم مثل همان مردان اجدادی شان می شوند. یعنی ازدواج ها یا زندگی های چند ساله صورت می گیرد، بچه ها که بزرگ شدند، پارتنرها از هم جدا می شوند. چرا؟ هنوز خیلی نمی دانیم. اما دنیا به این سمت می رود. شما اگر نگاه کنید در همین ایران، رشد آمار طلاق با رشد آمار استقلال زنان به وضوح رابطه داشت. مساله این نیست که استقلال زنان و کم شدن مردسالاری دقیقا باعث طلاق شد. خیر. اما به نظر می آید این دومساله تنها کمک کرد که در جامعه ما، “طلاق پنهان” جای خودش را به “طلاق آشکار” بدهد. و کم کم طلاق از تابو بودنش در بیاید.

بعد از بررسی تاثیر هورمون ها بر احساسات ما، ممکن است این سئوال پیش بیاید که می شود از عاشق شدن جلوگیری کرد؟ بله. حتما می شود. شما یکی از بهترین راه هایی که برای کنترل هئیت مدیره های احساسی تان دارید، تلقین است. به زبان ساده یعنی چه؟ یعنی وارد کردن جیمزباند تان به هیئت مدیره. جیمزباند شما سیستم عصبی تان است. تلقین که دقیقا نماینده سیستم عصبی در انسان است، می تواند بر ترشح هورمون ها تاثیر بگذارد.

شما اگر به مرور زمان در تلقین کردن به خودتان فرد آموزش دیده و قهاری بشوید، احتمالا می توانید به سادگی یک عشق را در سطح یک دوستی نگاه دارید. این کار بر اثر ماه ها شدنی است و نباید از آن تعجب کنید. این از اولین درس هایی است که به نیروهای ویژه اطلاعاتی می دهند برای این که هرگز احساسات شان وارد شغل شان نشود. از اولین درس هایی است که نیروهای ویژه نظامی نیز باید آن را یاد بگیرند، خاصه توانایی فکر نکردن به کسانی که دوست شان دارند. بنابراین شما می توانید با تلقین آگاهانه، بدن تان را از قرار گرفتن در یک جریان عاشقانه تاجای ممکن دورکنید. گاهی این تلقین ناخودآگاه انجام می شود. مثل خانم متشخصی که فرزند و همسرش را دوست دارد، زندگی اش را دوست دارد، اما عاشق یک پسر جوان تر می شود. در نهایت او می تواند این عشق را نادیده بگیرد زیرا عشق مادر فرزندی یا احساس تعلق به یک زندگی، بر علیه هورمون های Dopamine و Noradrenalin او عمل می کنند.

ما در دنیای اجتماعی اسمش را وفاداری می گذاریم. اما اگر آن زن قدرت تلقین اش، بالاتر از قدرت آن هورمون ها نباشد و از آن عشق بهرمند شود و به آغوش اش برود، اسم اش را می گذاریم خیانت. آیا باید گذاشت چنین اتفاقی بیفتد؟ طبیعتا هر کس عقیده خود را دارد، اما دنیای اخلاق و تدین با آن موافق نیست. طبیعی است که ادیان، از کلمات ترس آور برای کنترل بشر استفاده کرده اند و خواهند کرد. اما دهه های بعد این سئوال مطرح می شود که آیا اخلاق مقدم بر طبیعت بدن است؟ از لحاظ تئوریک و آکادمیک کاملا قابل توضیح است که این احتمال هست که شما در کنار کسی زندگی کنید و دوست اش داشته باشید، اما عاشق کسی بیرون از پوسته زندگی تان باشید، یا بمانید. چون شیوه عملکرد عصبی و هورمونی ما نسبت به این دو مساله متفاوت است و از یک جا آب نمی خورد.

نکته دیگر این که در باب مساله جدایی، بیشتر در زمینه زندگی زناشویی و کمتر رابطه های عاطفی چند ساله، سیستم هورمونی و عصبی بدن به شکل طبیعی ما را به سمت افسردگی می برد. می گویند این واکنش طبیعی بدن در کوتاه مدت برای جلوگیری از تنها شدن ماست و برگرداندن مان به رابطه پارتنری. به همین دلیل است که بعد از جدایی، احساس توامان عصبانیت و نا امیدی با هم می آید. یعنی هم انسان از تصمیم خود عصبانی است، هم این جدایی خیلی اوقات به او امید یک آینده بهتر نمی دهد. اصولا افراد تا ماه ها بعد از جدایی نمی توانند خوشحال باشند و سیستم ترشح هورمونی مثل ماه های پس از زایمان برای زنان، آن ها را به سمت افسردگی می برد. لذا این دختر خانم هایی که بعد از جدایی در جمع ها و محفل ها خود را خوشحال و رها نشان می دهند به نظر می آید چیزی جز فیلم بازی کردن و واکنش های آگاهانه وارونه جلوه دادن شرایط شان نیست. طبیعتا این مساله افسردگی کم کم از بین می رود. بدن خودش را با شرایط جدید تنهایی در بلند مدت وقف می دهد و انسان به زندگی عادی بر می گردد. یکی از دلایلی که برخی معتقدند باید میان یک جدایی سخت و رابطه بعدی یک سال زمان گذاشت، همین مساله است. مانی که بدن و ذهن برای ریکاوری نیاز دارد تابه حالت طبیعی برگردد. چون طبق توضیح های قبلی ام، این بدن هم هست که باید پذیرفت نقش مهمی در پذیرفتن عشق بعدی باید ایفا کند.

به همین دلیل است که به خصوص برخی خانم ها، به طرز احمقانه ای در پس این افسردگی و احساس تنهایی و نا امیدی، با شتاب می خواهند یک تکیه گاه جایگزین انتخاب کنند، پس سراغ کسی می روند که تنها سریع جایگزین اش کنند. آن ها فارغ از این که شناخت خوبی هم از او ندارند و این بعدا مساله ایجاد می کند، بدن شان هم آماده پذیرش یک رابطه جدید نیست. در نتیجه رابطه جدید را شروع می کنند، اما از درون همچنان متلاطم و پریشان حال اند. برای مردها تا حدودی همین است اما نه به این شدت. اما درباره افرادی که عشق خود را از دست می دهند. به نظرم این یکی از سخت ترین مرحله های زندگی است. قبلا نوشتم که هنگام از دست دادن یک عشق، مردان ضعیف تر از زنان می شوند. چون زنان درد آن را با اطرافیان شان در میان می گذارند، اما مردان نه. و همه فشار روحی و بدنی بر روی خودشان متمرکز می شود. نوبت می رسد به فراموش کردن عشق. من در زندگی ام تجربه یک عشق نابالغ را داشته ام. این که می گویم یک عشق نابالغ، یعنی پارتنری که امروز می فهمم هیچ سنخیتی با او نداشتم. این موضوع مربوط به ۱۶ سال پیش است.

ترک عشق درست مثل ترک ماری جوانا است. یک کشش شدید به برگشتن، افکار مالیخولیایی سراغ آدم آمدن، به خستگی های بی دلیل دچار شدن، خوابیدن های زیاد یا کم خوابی های فراوان، بی میل شدن به علایق، احساس پوچی، و از دست دادن تعادل روحی. به زبان ساده، این ها بخش مهمی اش، دعوایی است که در درون بدن ما میان آن هیئت مدیره هورمونی بوجود آمده است. بهم خوردن تنظیم آرامش عصبی و تنظیم هورمونی بدن مان. اینجاست که در دنیا داروهایی برای این مساله وجود دارد. کافی است آن ها سطح ترشح Dopamine و Serotonin را در بدن شما تنظیم کنند و نگذارند خود به خود جلو بروند. این حالت ها در شما کنترل می شود. به همین دلیل بعد از شکست های عاشقی توصیه می شود به روانپزشک مراجعه کنید. بعضی ها به جای مراجعه روانپزشک می روند خواننده می شوند. چشمک

آن روان پزشک ها در اصل از طریق پزشکی، و از طریق بدن شما، به روحیات شما کمک می کنند. این داروها یکی از اولین کارهایی که می کنند پایین آوردن خواسته شما برای جایگزین کردن سریع یک آدم به جای عشق از دست رفته یا برعکس تنفر از غیر همجنس است. پس اینجا از حرف های من باید به این نتیجه رسید که “عشق”، می تواند خیلی وابسته به انفعالات شیمیایی و الکتریکی (عصبی) بدن ما باشد. برعکس اش هم هست. داروهایی وجود دارند که اگر شما در برخورد مدام با یک نفر، آن ها را مصرف کنید، می توانید عاشق او بشوید، بدون این که آن فرد جذابیت های فکری و جهان بینی شبیه به شما را داشته باشد. (همان داستان در یک لحظه شیدا شدن). حال بهتر می فهمید تمام مردانی که با یک نگاه عاشق شده اند چه اتفاقی در پشت صحنه رخ داده است.

این اتفاق در زندگی واقعی هم گاهی به شکل اتوماتیک میان جنس دیگر می افتد. دخترانی با شخصیت از میان دوستان تان که ناگهان عاشق پسرهای مزخرف و بی شخصیت می شوند و ما تعجب می کنیم! پسرانی متین و موقری که می بینیم عاشق دخترانی سطح پایین یا بی شباهت به خودشان شده اند. این ها اتفاقات شیمیایی است. بیشتر دل دادن های شیمیایی است. یک فرآیند کامل عشق که در آن سیستم عصبی هم داخل باشد صورت نگرفته. بیشتر هورمون ها، شیدایی آن دختر را یا پسر را رقم زده اند. و حال جالب است که بدانید به عنوان یک نمونه LSD یا Lysergic acid diethylamide دقیقا ماده ای است که می تواند ما را از لحاظ شیمیایی عاشق کند. یعنی احساسات شدید بوجود بیاورد. در سیستم آکادمیک به این حالت می گویندSynesthesia . ما خومانی تر به آن می گوییم شیدایی مصنوعی. یعنی مواد شیمیایی احساسات دروغین برای شما تولید می کنند. درست مثل موسیقی بندری، که می تواند به شما شادی مصنوعی دهد و وقتی ضبط را خاموش کنید، حالت تان بر می گردد.

بیشترین بی‌فاصلگی (SEX) و معاشقه در پارتی هایی بوده که افراد به جای هر ماده مخدر دیگری LSD مصرف کرده بودند. برخی پسرهاکه بعدها متوجه این موضوع شدند، سعی می کردند این ماده را به دخترخانم ها بخورانند تا دختر هرکاری آن ها بخواهند را با رغبت و میل شخصی خودش انجام دهد مادامی که اثر آن دارو در بدن می ماند. خطرناک تر این که، مشروبات الکی اثر آن را تشدید می کند. به همین سبب است که بارها به شما دخترخانم ها گفته شده مراقب پارتی ها و میهمانی هایی که در آن ها شرکت می کنید باشید. هر چیزی را نخورید و ننوشید. اگر این ماده به شما خورانده شود یا مصرف کنید، یک مجاورت کوتاه با یک پسر می تواند شما را با میل خودتان کاملا دراختیار او قرار دهد.

این ماده به شکل ضعیف اش توسط سازمان های امنیتی استفاده می شود. سبب می شود بین در مغز متهم، نسبت به بازجو، یک الفت و رابطه عاطفی دروغین بوجود بیاید. یک احساس وفاداری شیمایی و بدین ترتیب این آغاز کسب اطلاعات از متهم است. جالب است که بدانید دولت آلمان (به عنوان معدود تولید کننده های این محلول برای بازجویی) در حالی اجازه واردات این محصول را به ایران برای استفاده در سازمان های اطلاعاتی این کشور می دهد که در ظاهر خود را یکی از بزرگترین معترضین به نادیده گرفته شدن حقوق بشر در ایران نشان می دهد. طبیعتا این ماده وفادار کننده به بازجو، توسط اکثر سازمان های امنیتی دنیا مصرف می شود و اغلب افرادی که دست به اعتراف می زنند با این ماده اطلاعات را بروز می دهد و اعتراف می کنند، اگرچه برای مجازات نشدن بعدها توسط وکلا به آن ها توصیه می شود که تاکید کنند برای دادن اطلاعات “تحت فشار” بوده اند، در حالیکه با وجود چنین داروهایی اصولا خیلی نیاز نیست سیستم های اطلاعاتی دست به خشونت و شکنجه بزنند مگر با فردی کارکشته و تعلیم دیده روبرو باشند که قدرت تلقین بسیار قوی داشته باشد، یا فردی که واقعا اطلاعاتی نداشته باشد اما آن ها چیز دیگر فکر کنند.

اصولا کشور آلمان در این زمینه ها فعالیت قوی دارد. اگر خاطرتان باشد در جنگ ایران و عراق نیز، ماده اولیه بمب های شیمایی را آلمان به صدام می داد، بعد رزمندگان شیمایی شده ما هم برای درمان به آلمان می رفتند! همان کس که زهر را تولید می کرد، پادزهر را نیز داشت.

درهر حال، یادتان نرود یک عشق واقعی، پارامترهای روانی و محیطی و حسی وعصبی و شیمیایی مختلف می خواهد. داروهایی که این ماده در آن ها هست بسته به دوز شان، در ما توهم احساس وابستگی و عاشقی ایجاد می کنند و اثر ان بعد از ۲۴ ساعت از سیستم گوارش که دفع شود، برای ما پشیمانی های شدید به همراه می آورند. در نهایت، قصدم این بود از زاویه ای دیگر هم شما را با مساله دوست داشتن و عشق آشنا کنم. اکثر انسان ها تجربه عشق را در زندگی شان خواهند داشت، اما اگر بخواهم ساده بگویم، مهمترین مساله این است که تا وقتی منطق تان کار می کند، قبل از این که آن هورمون ها به استقبال تان بیایند، روی مساله شناخت جدی باشید. برای چه؟ برای این که عاشق یک آدم “اشتباهی” شدن بسیار خطرناک است. اگر روزی هم عاشق یک ادم آشتباهی یا عوضی شدید فراموش نکنید باید آنقدر شجاع بود که سهم خودتان را در ارتکاب این خطا بیشتر بدانید. با این وجود من امیدوارم که شما به یک عشق عالی و زیبا دچار شوید. پایان.

<در قسمت قبل تا آنجا نوشتم که چقدر هورمون ها می توانند در موضوع عشق ورزی سهم داشته باشند. اما بیایید کمی متفاوت تر نگاه کنیم. در بعضی از متون تاریخی آمده اند بررسی کرده اند و دیده اند مردهای هزاران سال پیش، وقتی بچه های شان به سنی می رسیده اند که می توانستند از خودشان نگه داری کنند، پارتنرشان را رها می کرده اند و می رفتند سراغ پارتنری دیگر. دنیا که جلو رفت این مساله عوض شد. قبیله ها و روستاها شکل گرفتند و مردها پای بند تر شدند. با شروع زندگی شهری تا پایان عمر با پارتنر زندگی کردن یک ارزش اجتماعی شد هرچند با طبیعت اولیه انسان خیلی سازگار نبود.

یعنی همیشه این کشش در مردها وجود داشته که پارتنر عوض کنند. اما نکته جالب این است. سیستم پژوهشی اکادمیک دارد به ما می گوید تا دهه های آینده مردان ما باز هم مثل همان مردان اجدادی شان می شوند. یعنی ازدواج ها یا زندگی های چند ساله صورت می گیرد، بچه ها که بزرگ شدند، پارتنرها از هم جدا می شوند. چرا؟ هنوز خیلی نمی دانیم. اما دنیا به این سمت می رود. شما اگر نگاه کنید در همین ایران، رشد آمار طلاق با رشد آمار استقلال زنان به وضوح رابطه داشت. مساله این نیست که استقلال زنان و کم شدن مردسالاری دقیقا باعث طلاق شد. خیر. اما به نظر می آید این دومساله تنها کمک کرد که در جامعه ما، “طلاق پنهان” جای خودش را به “طلاق آشکار” بدهد. و کم کم طلاق از تابو بودنش در بیاید.

بعد از بررسی تاثیر هورمون ها بر احساسات ما، ممکن است این سئوال پیش بیاید که می شود از عاشق شدن جلوگیری کرد؟ بله. حتما می شود. شما یکی از بهترین راه هایی که برای کنترل هئیت مدیره های احساسی تان دارید، تلقین است. به زبان ساده یعنی چه؟ یعنی وارد کردن جیمزباند تان به هیئت مدیره. جیمزباند شما سیستم عصبی تان است. تلقین که دقیقا نماینده سیستم عصبی در انسان است، می تواند بر ترشح هورمون ها تاثیر بگذارد.

شما اگر به مرور زمان در تلقین کردن به خودتان فرد آموزش دیده و قهاری بشوید، احتمالا می توانید به سادگی یک عشق را در سطح یک دوستی نگاه دارید. این کار بر اثر ماه ها شدنی است و نباید از آن تعجب کنید. این از اولین درس هایی است که به نیروهای ویژه اطلاعاتی می دهند برای این که هرگز احساسات شان وارد شغل شان نشود. از اولین درس هایی است که نیروهای ویژه نظامی نیز باید آن را یاد بگیرند، خاصه توانایی فکر نکردن به کسانی که دوست شان دارند. بنابراین شما می توانید با تلقین آگاهانه، بدن تان را از قرار گرفتن در یک جریان عاشقانه تاجای ممکن دورکنید. گاهی این تلقین ناخودآگاه انجام می شود. مثل خانم متشخصی که فرزند و همسرش را دوست دارد، زندگی اش را دوست دارد، اما عاشق یک پسر جوان تر می شود. در نهایت او می تواند این عشق را نادیده بگیرد زیرا عشق مادر فرزندی یا احساس تعلق به یک زندگی، بر علیه هورمون های Dopamine و Noradrenalin او عمل می کنند.

ما در دنیای اجتماعی اسمش را وفاداری می گذاریم. اما اگر آن زن قدرت تلقین اش، بالاتر از قدرت آن هورمون ها نباشد و از آن عشق بهرمند شود و به آغوش اش برود، اسم اش را می گذاریم خیانت. آیا باید گذاشت چنین اتفاقی بیفتد؟ طبیعتا هر کس عقیده خود را دارد، اما دنیای اخلاق و تدین با آن موافق نیست. طبیعی است که ادیان، از کلمات ترس آور برای کنترل بشر استفاده کرده اند و خواهند کرد. اما دهه های بعد این سئوال مطرح می شود که آیا اخلاق مقدم بر طبیعت بدن است؟ از لحاظ تئوریک و آکادمیک کاملا قابل توضیح است که این احتمال هست که شما در کنار کسی زندگی کنید و دوست اش داشته باشید، اما عاشق کسی بیرون از پوسته زندگی تان باشید، یا بمانید. چون شیوه عملکرد عصبی و هورمونی ما نسبت به این دو مساله متفاوت است و از یک جا آب نمی خورد.

نکته دیگر این که در باب مساله جدایی، بیشتر در زمینه زندگی زناشویی و کمتر رابطه های عاطفی چند ساله، سیستم هورمونی و عصبی بدن به شکل طبیعی ما را به سمت افسردگی می برد. می گویند این واکنش طبیعی بدن در کوتاه مدت برای جلوگیری از تنها شدن ماست و برگرداندن مان به رابطه پارتنری. به همین دلیل است که بعد از جدایی، احساس توامان عصبانیت و نا امیدی با هم می آید. یعنی هم انسان از تصمیم خود عصبانی است، هم این جدایی خیلی اوقات به او امید یک آینده بهتر نمی دهد. اصولا افراد تا ماه ها بعد از جدایی نمی توانند خوشحال باشند و سیستم ترشح هورمونی مثل ماه های پس از زایمان برای زنان، آن ها را به سمت افسردگی می برد. لذا این دختر خانم هایی که بعد از جدایی در جمع ها و محفل ها خود را خوشحال و رها نشان می دهند به نظر می آید چیزی جز فیلم بازی کردن و واکنش های آگاهانه وارونه جلوه دادن شرایط شان نیست. طبیعتا این مساله افسردگی کم کم از بین می رود. بدن خودش را با شرایط جدید تنهایی در بلند مدت وقف می دهد و انسان به زندگی عادی بر می گردد. یکی از دلایلی که برخی معتقدند باید میان یک جدایی سخت و رابطه بعدی یک سال زمان گذاشت، همین مساله است. مانی که بدن و ذهن برای ریکاوری نیاز دارد تابه حالت طبیعی برگردد. چون طبق توضیح های قبلی ام، این بدن هم هست که باید پذیرفت نقش مهمی در پذیرفتن عشق بعدی باید ایفا کند.

به همین دلیل است که به خصوص برخی خانم ها، به طرز احمقانه ای در پس این افسردگی و احساس تنهایی و نا امیدی، با شتاب می خواهند یک تکیه گاه جایگزین انتخاب کنند، پس سراغ کسی می روند که تنها سریع جایگزین اش کنند. آن ها فارغ از این که شناخت خوبی هم از او ندارند و این بعدا مساله ایجاد می کند، بدن شان هم آماده پذیرش یک رابطه جدید نیست. در نتیجه رابطه جدید را شروع می کنند، اما از درون همچنان متلاطم و پریشان حال اند. برای مردها تا حدودی همین است اما نه به این شدت. اما درباره افرادی که عشق خود را از دست می دهند. به نظرم این یکی از سخت ترین مرحله های زندگی است. قبلا نوشتم که هنگام از دست دادن یک عشق، مردان ضعیف تر از زنان می شوند. چون زنان درد آن را با اطرافیان شان در میان می گذارند، اما مردان نه. و همه فشار روحی و بدنی بر روی خودشان متمرکز می شود. نوبت می رسد به فراموش کردن عشق. من در زندگی ام تجربه یک عشق نابالغ را داشته ام. این که می گویم یک عشق نابالغ، یعنی پارتنری که امروز می فهمم هیچ سنخیتی با او نداشتم. این موضوع مربوط به ۱۶ سال پیش است.

ترک عشق درست مثل ترک ماری جوانا است. یک کشش شدید به برگشتن، افکار مالیخولیایی سراغ آدم آمدن، به خستگی های بی دلیل دچار شدن، خوابیدن های زیاد یا کم خوابی های فراوان، بی میل شدن به علایق، احساس پوچی، و از دست دادن تعادل روحی. به زبان ساده، این ها بخش مهمی اش، دعوایی است که در درون بدن ما میان آن هیئت مدیره هورمونی بوجود آمده است. بهم خوردن تنظیم آرامش عصبی و تنظیم هورمونی بدن مان. اینجاست که در دنیا داروهایی برای این مساله وجود دارد. کافی است آن ها سطح ترشح Dopamine و Serotonin را در بدن شما تنظیم کنند و نگذارند خود به خود جلو بروند. این حالت ها در شما کنترل می شود. به همین دلیل بعد از شکست های عاشقی توصیه می شود به روانپزشک مراجعه کنید. بعضی ها به جای مراجعه روانپزشک می روند خواننده می شوند. چشمک

آن روان پزشک ها در اصل از طریق پزشکی، و از طریق بدن شما، به روحیات شما کمک می کنند. این داروها یکی از اولین کارهایی که می کنند پایین آوردن خواسته شما برای جایگزین کردن سریع یک آدم به جای عشق از دست رفته یا برعکس تنفر از غیر همجنس است. پس اینجا از حرف های من باید به این نتیجه رسید که “عشق”، می تواند خیلی وابسته به انفعالات شیمیایی و الکتریکی (عصبی) بدن ما باشد. برعکس اش هم هست. داروهایی وجود دارند که اگر شما در برخورد مدام با یک نفر، آن ها را مصرف کنید، می توانید عاشق او بشوید، بدون این که آن فرد جذابیت های فکری و جهان بینی شبیه به شما را داشته باشد. (همان داستان در یک لحظه شیدا شدن). حال بهتر می فهمید تمام مردانی که با یک نگاه عاشق شده اند چه اتفاقی در پشت صحنه رخ داده است.

این اتفاق در زندگی واقعی هم گاهی به شکل اتوماتیک میان جنس دیگر می افتد. دخترانی با شخصیت از میان دوستان تان که ناگهان عاشق پسرهای مزخرف و بی شخصیت می شوند و ما تعجب می کنیم! پسرانی متین و موقری که می بینیم عاشق دخترانی سطح پایین یا بی شباهت به خودشان شده اند. این ها اتفاقات شیمیایی است. بیشتر دل دادن های شیمیایی است. یک فرآیند کامل عشق که در آن سیستم عصبی هم داخل باشد صورت نگرفته. بیشتر هورمون ها، شیدایی آن دختر را یا پسر را رقم زده اند. و حال جالب است که بدانید به عنوان یک نمونه LSD یا Lysergic acid diethylamide دقیقا ماده ای است که می تواند ما را از لحاظ شیمیایی عاشق کند. یعنی احساسات شدید بوجود بیاورد. در سیستم آکادمیک به این حالت می گویندSynesthesia . ما خومانی تر به آن می گوییم شیدایی مصنوعی. یعنی مواد شیمیایی احساسات دروغین برای شما تولید می کنند. درست مثل موسیقی بندری، که می تواند به شما شادی مصنوعی دهد و وقتی ضبط را خاموش کنید، حالت تان بر می گردد.

بیشترین بی‌فاصلگی (SEX) و معاشقه در پارتی هایی بوده که افراد به جای هر ماده مخدر دیگری LSD مصرف کرده بودند. برخی پسرهاکه بعدها متوجه این موضوع شدند، سعی می کردند این ماده را به دخترخانم ها بخورانند تا دختر هرکاری آن ها بخواهند را با رغبت و میل شخصی خودش انجام دهد مادامی که اثر آن دارو در بدن می ماند. خطرناک تر این که، مشروبات الکی اثر آن را تشدید می کند. به همین سبب است که بارها به شما دخترخانم ها گفته شده مراقب پارتی ها و میهمانی هایی که در آن ها شرکت می کنید باشید. هر چیزی را نخورید و ننوشید. اگر این ماده به شما خورانده شود یا مصرف کنید، یک مجاورت کوتاه با یک پسر می تواند شما را با میل خودتان کاملا دراختیار او قرار دهد.

این ماده به شکل ضعیف اش توسط سازمان های امنیتی استفاده می شود. سبب می شود بین در مغز متهم، نسبت به بازجو، یک الفت و رابطه عاطفی دروغین بوجود بیاید. یک احساس وفاداری شیمایی و بدین ترتیب این آغاز کسب اطلاعات از متهم است. جالب است که بدانید دولت آلمان (به عنوان معدود تولید کننده های این محلول برای بازجویی) در حالی اجازه واردات این محصول را به ایران برای استفاده در سازمان های اطلاعاتی این کشور می دهد که در ظاهر خود را یکی از بزرگترین معترضین به نادیده گرفته شدن حقوق بشر در ایران نشان می دهد. طبیعتا این ماده وفادار کننده به بازجو، توسط اکثر سازمان های امنیتی دنیا مصرف می شود و اغلب افرادی که دست به اعتراف می زنند با این ماده اطلاعات را بروز می دهد و اعتراف می کنند، اگرچه برای مجازات نشدن بعدها توسط وکلا به آن ها توصیه می شود که تاکید کنند برای دادن اطلاعات “تحت فشار” بوده اند، در حالیکه با وجود چنین داروهایی اصولا خیلی نیاز نیست سیستم های اطلاعاتی دست به خشونت و شکنجه بزنند مگر با فردی کارکشته و تعلیم دیده روبرو باشند که قدرت تلقین بسیار قوی داشته باشد، یا فردی که واقعا اطلاعاتی نداشته باشد اما آن ها چیز دیگر فکر کنند.

اصولا کشور آلمان در این زمینه ها فعالیت قوی دارد. اگر خاطرتان باشد در جنگ ایران و عراق نیز، ماده اولیه بمب های شیمایی را آلمان به صدام می داد، بعد رزمندگان شیمایی شده ما هم برای درمان به آلمان می رفتند! همان کس که زهر را تولید می کرد، پادزهر را نیز داشت.

درهر حال، یادتان نرود یک عشق واقعی، پارامترهای روانی و محیطی و حسی وعصبی و شیمیایی مختلف می خواهد. داروهایی که این ماده در آن ها هست بسته به دوز شان، در ما توهم احساس وابستگی و عاشقی ایجاد می کنند و اثر ان بعد از ۲۴ ساعت از سیستم گوارش که دفع شود، برای ما پشیمانی های شدید به همراه می آورند. در نهایت، قصدم این بود از زاویه ای دیگر هم شما را با مساله دوست داشتن و عشق آشنا کنم. اکثر انسان ها تجربه عشق را در زندگی شان خواهند داشت، اما اگر بخواهم ساده بگویم، مهمترین مساله این است که تا وقتی منطق تان کار می کند، قبل از این که آن هورمون ها به استقبال تان بیایند، روی مساله شناخت جدی باشید. برای چه؟ برای این که عاشق یک آدم “اشتباهی” شدن بسیار خطرناک است. اگر روزی هم عاشق یک ادم آشتباهی یا عوضی شدید فراموش نکنید باید آنقدر شجاع بود که سهم خودتان را در ارتکاب این خطا بیشتر بدانید. با این وجود من امیدوارم که شما به یک عشق عالی و زیبا دچار شوید. پایان.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه