صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ زیبایی فاضل مآبی ما

فاضل مآبی ما

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ زیبایی

برداشت اول – نوشتن

برخلاف فرهنگِ آمریکایی، فرهنگ ایرانی را بیشتر مبتنی بر کلام و دوری از نوشتن می دانم. آیا این یک ضعف اجتماعی است؟ خیال می کنم که هست. اگر در جامعه ای عادت به “حرف زدن” بیشتر از عادت به “نوشتن” باشد، آلارمِ هشدارِ این که آن ملت، ملتی پیشرفته نباشد بیپ بیپ می کند. روی دیگر این ماجرا آن است که ایرانیان بیش تر عادت به دیدن و شنیدن دارند تا خواندن. سرانه پایین مطالعه یکی از نشانه هایش است.

نوشتن لذت دارد. این لذت را بطور ملی و همه جانبه به ایرانیان آموزش نداده اند. نه در مدارس، نه در دانشگاه ها. نه پدر و مادرها. در نتیجه نوشتن یک ارزش اجتماعی نشده. یک فضیلت شده که اگر کسی سراغ اش برود خودش را احتمالا جزو طبقه خاص و نویسندگان به حساب می آورد. حال آن که در غرب از میان هزاران فردی که می نویسند، اندکی نویسنده اند. نوشتن یک توانایی اجتماعی است و متبحر در آن اما شاعر و نویسنده است.

نوشتن با ما چه می کند؟ می توانیم افکار و ایده های مان را با آن ثبت کنیم. سند است. حرف را می شود به باد داد و زیرش زد و فراموش کرد؛ نوشته را اما نمی شود. نگاشته بیشتر بار حقوقی دارد، برای انجام اش باید حتما فکر کنیم، و اگر احمقانه باشد زودتر به چشم می آید. از همین جا توفیرِ میان نوشتن و حرف زدن از زمین است تا ابرها.

در مدارس و دانشگاه های امریکا اجبارِ دانش آموزان و دانشجویان به Essay نویسی (گزارش و تحلیل نویسی)، ناخودآگاه آن ها را در یک بازه ده ساله تحصیلی، عادت می دهد به نوشتن. در دبیرستان بهانه از آزمون ها و تکلیف های پرشمار نوشتاری تاکید بر بالا بردن دایره لغات، شیوه استدلال و از بین بردن خجالت دانش آموزان در بیان ایده و فکر و سلیقه است. نهادینه کردن آخری ارزشمند است. ثبت کردن فکر درون، کاری دشوار و سخت است.

در دبیرستان، دانش آموز آمریکایی حدود ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ لغت کلیدی (فعل، قید، اصطلاح و …) را برای درست نوشتن می آموزد. در پایان دبیرستان آن ها به راحتی می توانند ۴ صفحه A4 درباره هر موضوع اجتماعی مطلب بنویسند و تا گرفتن دیپلم تجربه نوشتن ۲۰-۳۰ Essay داشته اند. در ایران اما انشا نویسی وجود دارد، نه شیوه نوشتن درآن آموزش داده می شود، نه شیوه استدلال، و اغلب، وا نهادن دانش آموز در نوشتن آن چیزی است که خودش راحت است!

در دوره دانشگاه های آمریکا، مقطع لیسانس، این اجبار به نوشتن ادامه پیدا می کند. به دانشجو یاد می دهند که دایره لغات استدلالی اش را افزایش دهد و یک چیز تازه، این که حرف هایش را تا جای ممکن بدون قضاوت و پیش داوری بنویسد. احساساتش را از آن منها کند. آن ها تا صدها کلمه افزون تر لغات شکیل تر و آکادمیک و تخصصی فرا می گیرند.

دانشگاه به آن ها شیوه های متفاوت استدلال گری را یاد می دهد. دقیقا می گوید یک نوشته باید چگونه شروع شود، چگونه به اوج (Climax) برسد و چگونه به پایانی تاثیرگذار نزدیک شود.

همان طور که نوشتم از تفاوت های مهم نوشتن در دانشگاه، عادت دادن شما به وارد نکردن Bias و سلیقه تان درباره موضوعات است. از اینجا کم کم یاد می گیریم که در کنار بیان فکر و ایده، تحلیل هم کنیم، تحلیلی که نه بی طرفانه اما منصفانه باشد. من به خوبی می دانم که در ایران هنوز تفاوت بی طرفانه و منصفانه نوشتن را بسیاری نمی دانند و آن ها را یکی می دانند. در حالیکه همیشه باید منصفانه نوشت ،اما می شود بی طرفانه ننوشت.

در دوره لیسانس دانشجویان را به بین ۸ تا ۱۲ صفحه نوشتن درباره موضوعات مختلف یا مرتبط درسی عادت می دهند. تاپایان این دوره، معمولا آن ها ۷۰-۱۰۰ Paper یا Essay تحلیلی نوشته اند. چیزی دست کم در حدود ۶۰۰ صفحه.

وقتی به مقطع Master یا دکترا می رسید، تقریبا همه کار شما به جز تحقیق، نوشتن است. معمولا در آمریکا مقاطع بالاتر از لیسانس به معنای واقعی برای تربیت متفکر و تحلیل گر است، نه کسی که برای بازار کار مفید باشد.

اینجا نیز پای نوشتن همچنان وسط است، با ۲۰۰۰ – ۳۰۰۰ کلمه ای که آموخته اید، در کنار صدها لغت تخصصی و شکیل که در این دوره به مرور یاد می گیرید نوشته های تان را می نگارید. در این مقطع برای آن ها مهم است که به مستدل نوشتن، دقیق نوشتن و جامع نوشتن عادت کنید.

از همه مهمتر، یاد می دهند حرف اضافه نزنید. اضافه گویی نوشتاری نکنید. در همین دوره است که برای دست به قلم بردن، مجبور به مطالعه چند کتاب و چند ده مقاله از دیگران هستید. نکته ای دارد. ملزم تان می کنند به مرور افکار و ایده های دیگران برای Balance کردن ایده و فکر خودتان. یک گونه جهانگردی مغزی. فوق العاده است. مغز دانشجو را با این کارها واکس می زنند و براق می کنند.

در این مقطع، شما کم کم آماده نوشتن کتاب یا مطالب حجیم هستید. چیزی که داخل شان حرفی نو و مهم برای دیگران باشد و نه تکرار مکررات به شیوه ای جدید.

حال دیگر قوه تخیل و تفکر شما پرورده شده، پس می توانید از ذهن تحلیلی شده تان برای تحلیل هر موضوعی که بدان علاقه مندید استفاده کنید. این یکی از ده ها هدیه ی دانشگاه آمریکایی به دانشجویی است که هزاران دلار برای تحصیل اش پرداخته است.

سئوال ساده ای وجود دارد. در سیستم آموزش عالی ایران، از چه مقطعی دانشجو مجبور به نوشتن می شود؟

با تجربه ای که از آموزش عالی در ایران داشته ام می دانم که معمولا از ۲۲ سالگی. یعنی احتمالا از زمان ورود به مقطع فوق لیسانس. این در حالی است که جوان آمریکایی نوشتن را از ۱۴ سالگی آغاز کرده است! ۸ سال زودتر. یعنی مغز او ۸ سال زودتر به جدی تر فکر کردن تشویق شده. دقیقا به همین سبب است که در اکثر موارد نوشتن برای یک دانشجوی فوق لیسانس یا دکترا در ایران لذت نیست، یک کار مشکل و عذاب آور است.

با وجود ادبیات غنی و افتخارآمیز فارسی که زینت دهنده ی تاریخ ایران است، وقتی در فرهنگ ایرانی نوشتن آموزش داده نمی شود، بسیاری نوشتن را به شکل خودآموز یاد می گیرند. اغلب نویسندگان ایرانی، در هر حوزه ای، خودآموزند و برای نوشتن درباره موضوعات، آموزش آکادمیک و تخصصی ندیده اند. با درست نویسی غریبه اند. گاهی این باعث وجود ایرادهایی در نوشته های شان می شود.

یکی از آزاردهنده ترین ها، حشو نویسی (اضافه گویی) است. این را با مطالعه روزنامه ها و کتاب ها و مقاله ها در می یابید. کسی می خواهد بگوید “حسن، خدیجه را ماچ کرد”. می نویسد “حسن در یک صبح آفتابی که خروس قوقولی قوقو می کرد و صدای فیس فیس بخار کتری می آمد؛ وقتی هوا سرد بود و دم بود و استخوان سوز، خدیجه را بوسه از لب برداشت!” بعد آدم با خواندنش خوشحال می شود که چه خوب که حسن میان این همه اتفاق و دود و دم یادش نرفت که خدیجه را ببوسد.

این اتفاق به علمی نویسی ایرانیان نیز سرایت کرده است. من وقتی پایان نامه دکترای دانشجویان پدر یا همکاران شان را نظاره می کردم لبریز از حشو نویسی بود! یک پایان نامه ای که می توانست ۲۰ صفحه باشد، با اضافه گویی به ۱۴۰ صفحه رسیده بود.

مشکل دیگر قلمبه بافی است. سخت نویسی است. امروزه در سیستم آکادمیک آمریکا مداوم تاکید می کنند که از بیان سخت موضوعات پرهیز کنید. کلمات برجسته انتخاب کنید، اما سخت فهم نباشد. پیچ و تاب ندهید، دشوار گویی نکنید. خاصه اگر مفاهیم علمی یا اندیشه ای را شرح می دهید.

سخت نویسی یکی از ایرادهای نوشتاری است و اما شما می بینید در ایران گاهی نشانه ای از متفاوت نشان دادن و روشنفکر نشان دادن است. نتیجه این که تصور عامه هم بر این شده که هرکه در نوشتارش از کلمات ناآشناتر یا انگلیسی یا تخصصی بیشتر استفاده کند لابد عالم تر است و به موضوع واردتر.

استاد روان شناسی مان اینجا همیشه می گفت آن که به موضوعی سوار است و آگاه، به ندرت قلمبه بافی می کند. ایده اش را به ساده ترین شکل ممکن روی سفره ذهن خواننده پهن می کند. معمولا آن کسی دشوار نویسی (گویی) می کند که آن موضوع را بیشتر از بَر است تا فهمیده. اینگونه مخاطب هم بیشتر ترس و هراس دارد برای گفتن “من نفهمیدم” یا نقد مطلب طرح شده. در این شرایط، گوینده و نویسنده جایش امن تر است. چشمک

برداشت دوم – سو تفاهم ما نسبت به علم

در ایران دیده ایم که می گویند فلانی زن گرفت. روشنفکرترین و دورترین آدم ها از سنت هم هنوز آن را به وضوح بکار می برند، ناخودآگاه. آیا این تنها یک عبارت است؟ احتمالا نه. شما می توانید پشت پرده فرهنگ افواهی ملت ها ، طرز فکرشان را هم گاهی ببینید.

خیال می کنم پیرامون علم نیز در ایران همین مساله تکرار می شود. هنوز در جامعه ایران، علم یک پدیده بدست آوردنی است. علم یک چیزی داخل دانشگاه است و باید رفت آن را گرفت (مدرک). مدرک که بگیرید، یعنی تایید کرده اند که به دست آورده اید! یا این که علم داخل یک کتاب است و باید آن را خواند و به دست آورد.

معمولا آن که از دانشکده برق یا معماری فارغ التحصیل شود خود را مهندس برق یا معمار می داند. این غلط است. کسی که بعد دانشگاه سال ها تجربه معماری و کار برق کند می تواند این را بگوید. یک فارغ التحصیل معماری که در خانه نشسته و گلدوزی می کند معمار نیست. علم برق خوانده ای که بدون تجربه کاریست، هنوز مهندس نیست.

در فرهنگ افواهی ایران که فرهنگ آکادمیک ایرانی از آن نیز الگو می گیرد علم “جا و مکان” دارد. آدرس پستی دارد. نتیجه این که در چنین جامعه ای هرکه بیشتر در دانشگاه باشد و بیشتر کتاب خوانده باشد خود را عالم تر و فاضل تر می داند. در حالیکه لزوما این نیست.

وقتی ما برای کسب علم “مکان” معین می کنیم، بیشتر بر “آموزش” و “بدست آوردن اش” تاکید می کنیم. این پیامی است که به ذهن خودمان مان و نسل های بعدمان ارسال می کنیم. اتفاقی که سبب می شود امورات علم در کشور ما بیشتر ایستا (Static) باشد تا به جلو رونده (Dynamic).

تابستان امسال که به کتابخانه ملی رفته بودم در تهران، از ۵۰ پایان نامه ی ارشدی که انتخاب کرده بودم، تنها یکی دوتای اش تولید علم و اندیشه بود؛ باقی اش خلاصه سازی تئوری های دیگران و مرور دیگر نظریه ها و تفسیر مسایل در گذشته مطرح شده بود که در قالب پایان نامه ای برای نمره گرفتن جمع آوری شده بود.

طبیعی است که وقتی علم مثل زن در جامعه ای کسب کردنی باشد، نیاز به تولید اندیشه و علم جدید (نوزایی و نوآوری دانش و اندیشه) هدف اصلی نمی شود. دردسرِ اضافه می شود. به نظر می آید هنوز هدف آرمانشهر گونه در سیستم آموزش عالی ما “آموزش ” مسئولیت پذیرانه است، در حالیکه دانشگاه آمریکایی وارد مرحله “نوآوری” شده و رها کردن دانشجو در میان ابهامات برای رسیدن و تشویق به خودکشفی و نوآوری در تولید دانش.

این مهم است که ببینیم که دانشجویان دکترای ما در رشته هایی مثل معماری یا روان شناسی یا سیاست چقدر پایان نامه های شان تولید علم و اندیشه به معنای واقعی است؟ چقدر موضوعات مورد بحث شان می تواند برای محققان جهانی مهم و حیاتی باشد. تولید به معنای چیزی تازه و ناگفته شده عرضه کردن، نه مرور تاریخ و تجربه و گذشتگان. یا که اضافه گویی و تالیف.

در نتیجه در چنین جامعه آکادمیکی، بیشتر این جا افتاده که هر بنده خدایی کتاب و مقاله خوانده شده بیشتری از بر و حفظ باشد عالم تر است. با سواد تر است. اگر این ها قرار باشد سبب نشود ما خودمان تولید فکر و اندیشه و دانش کنیم و حرفی تازه به ارمغان بیاوریم؛ پس با یک انباریِ بی جان از کتاب و تحقیق چه فرق داریم؟

نکته نهایی این که امروزه در دانشگاه های آمریکا، دانشجویان را عادت می دهند به مقاله خوانی. دارند نهادینه می کنند که کم کنند از میزان کتاب خوانی شان. این ایده درست است. کتاب می تواند گمراه کننده باشد چون کمتر نهاد و سازمانی بر محتوای درست یا غلط آن ها نظاره گر است. چنین اتفاقی برای مقاله ها رخ نمی دهد، هر مقاله ای که ارائه می شود به سرعت توسط اساتید و محققان دیگر جهان مورد مداقه و بررسی قرار می گیرد. آنچه نا درست است حذف می شود. به همین سبب در دنیای امروز، در فرهنگ مطالعه، گسترش پدیده مقاله خوانی یه جای کتابخوانی دارد تبدیل به یک عادت درست اجتماعی می شود.

در هر حال امیدوار هستم روزی به این درک نزدیک تر شویم که در شرایطی هستیم که نه تنها در تولید دانش و اندیشه در سطح جهانی باید بیشتر تلاش کنیم، که حتی موفقیتی بزرگ در تولید و اندیشه بومی نداشته ایم. امروز همه می دانند که تعداد بالای مقاله های ارائه شده توسط اساتید و دانشجویان خیلی مهم نیست، مهم این است که چندتای این مقاله ها تولید دانش یا فکر جدید کرده است و این به معنای واقعی اعتبار آکادمیک می آورد.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه