صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ زیبایی اعتبارِ سمی

اعتبارِ سمی

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ زیبایی

برداشت اول

حدود دوسال بعد از بازگشتم به آمریکا بود که از طریق یکی از رفقای امریکایی متوجه ظهور واحد پولی جدیدی در فضای مالی شدم؛ اسم اش بیت کوین (Bitcoin). با این که این رفیق بارها تا مرز متقاعد کردنم برای ورود به بازار بورس (Stock) نزدیک شده بود، اما از پیشنهادهایش به عادت فرار می کردم. او این بار خواست تنها مقدار اندکی از پس اندازم را برای خرید آن سرمایه گذاری کنم و تا پنج سال به آن دست نزنم. در مقابل ۶۰ دلار از من کارمزد خواست. با هر دو موافق بودم.

سال ۲۰۱۱، هر بیت کوین نزدیک به ۹۶ سنت بود. کمتر از یک دلار. به اندازه چندصد دلاری که از یک Think Tank در سانتا مونیکا برای یک پروژه تحقیقاتی شش روزه دستمزد گرفته بودم بیت کوین خریدم. سال بعد قیمت هر بیت کویین به ۸۳ سنت رسید. داشتم این سرمایه گذاری به ظاهر احمقانه را فراموش می کردم که ارزش هر بیت کوین حتی به ۷۹ سنت رسید!

با دوستم تماس گرفتم تا چیزهایی نثارش کنم. با خنده اما گفت ۴ سال دیگر باقی مانده … سال ۲۰۱۶ این بار او بود که با من تماس گرفت و تنها نصیحتش این که “این پول را زود وارد زندگی ات نکن. خراب خواهی شد”. حرفی که جدی نگرفتم.

اوایل ۲۰۱۵ بود که اندکی از آن سرمایه گذاری را تبدیل به دلار کردم. از آنجایی که علاقه زیادی به برندهایی از ساعت و خودنویس و .. داشتم، شروع به خریدن دیوانه وار آن ها کردم. نیاز نداشتم و خرید سوم و ده ام و بیست ام… دیگر خریدهایی واقعا غیر ضروری بود.

اما مثل یک لیوان دوغ که عطش به نوشیدنِ لیوانِ دوغِ بعدی را در من زنده می کرد، خرید و تصاحب برایم دلیل خرید و تصاحب بعدی می شد. با کدام پول؟ پولی که چندصد دلار اول اش تنها هزینه زحمت و توانایی ام بود، باقی اش، صرفا تنها نتیجه یک خوش شانسی در یک تصمیم اقتصادی. درست مثل برنده شدن در یک لاتاری. آیا اگر ثروت ام نتیجه دست رنجِ خالص بود، هرچند زیاد، چنین خریدهایی می داشتم؟

برای یک سال آن پول بنیان زندگی مرا خراب کرد. مساله ای که روابطم را با مادر تحت تاثیر قرار داد. اگرچه بخشی از آن خرج، هزینه های تحصیل در مدرسه معماری و آموزش پرواز و … شد، اما واقعیتش مرا برای مدتی تبدیل به فردی کرد که لزوما این “نیاز” نبود که او را وادار به خرید کالا و خدمات می کرد، ارضای “حس ابلهانه تصاحب کردن” بود.

ماه ها بعد، با سفری کاری که به عراق داشتم و اتفاق های بی اندازه تلخی که آنجا برایم رخ داد، ذهنیتم پیراهن عوض کرد. از آن روز دوباره با خود عهد کردم با همان تواناییهای همیشگی زندگی کنم و تا روزِ صاحب فرزند شدن به آن سرمایه دست نزنم.

برداشت دوم

در دنیای قمار، اصطلاحی وجود دارد با عنوان Playing with the house’s money. بحثی که در مدرسه مدیریت دانشگاه کرنل در آمریکا بیشتر باز شد. داستان از این قرار است که وقتی در قمار برنده پول زیادی می شوید، از لحاظ روانی، احتمال گذاشتن این پول در جیب تان و خروج از قمار خانه برای همیشه کم است. شما اگر نه آن روز ، چند روز بعد دوباره آن پول را قمار خواهید کرد و احتمالا از دست خواهید داد.

بعدها این نظریه که با عنوان House money effect تبیین شد به موضوعی دیگر هم اشاره کرد، افرادی که پول های ناگهانی کسب می کنند، در خرج آن ممکن است تا جایی پیش روند که در بلند مدت فقیرتر هم بشوند! به زبان ساده تر، اگر این گونه افراد درایت نداشته باشند، بر اثر هیجانِ ثروتِ ناگهانی، این پول اتفاقا آن ها را در آینده محتاج تر خواهد کرد.

برداشت سوم

خاطرم هست در سال های حضورم در ایران، وقتی در یک شرکت مخابراتی نیمه خصوصی کار می کردم که بخشی از سهامش متعلق به یک شرکت آفریقای جنوبی بود، مدیر مارکتینگ که یک آقایی به اسم لَری بود برای کنار زدن بازار چندمیلیونی کاربری موبایل دولتی (بعدها شرکت ارتباطات سیار نام گرفت) ایده اعتبار رایگان و جایزه اعتباری مکالمه را مطرح کرد. اتفاقی که در بازار تلفن ایران تازه بود.

درست اوانی که حدود شش ماه از افتتاح آن شرکت گذشته و هدف رساندن مشتریان به ۵ میلیون مشترک با سیم کارت فعال بود. این ایده مارکتینگ در ابتدا می توانست زیان ده باشد، اما در بلند مدت بازی را عوض کرد و اولین قربانی اش شرکت تالیا شد که عملا رو به سقوط رفت و بسیاری از کارمندانش را نیز از دست داد.

شما وقتی اعتباری “زیاد یا ناگهانی” می گیرید، دیر یا زود به خرج کردن آن علاقه پیدا می کنید. اگر این اعتبار یک ساعت مکالمه رایگان از ساعت۱۲ شب به بعد باشد، به خاطر آن بیدار می مانید تا مجانی صحبت کنید. اگر این اتفاق ۱ گیگابایت اینترنت رایگان تا ساعت به خصوصی باشد، از آن با کمال میل استفاده می کنید برای دانلود موسیقی و فیلم.

و حال اگر این اتفاق هفته ای چند بار رخ دهد، شما احتمالا برای همه آن ها برنامه استفاده خواهید داشت. در بلند مدت چه اتفاقی می افتد؟ شما به طولانی صحبت کردن عادت می کنید! همین طور به دانلود همیشگی موسیقی. این همان اعتبار سمی است! این مساویِ کسب پول برای شرکتی است که در ساعتی که اعتبار مجانی ندارید نیز شما را وابسته به “عادت” خودتان کرده است. در اصل اعتبارهای ناگهانی می تواند سبب “تغییر رفتار” یا “خلق نیازهای تازه” در شما شود.

اتفاقا داستان اعتبار اجتماعی نیز همین است. وقتی شما تبدیل به یک سلبریتی (ورزشی، هنری، توئیتری، فیس بوکی، و…) می شوید قدرت زیاد رسانه ای و اثرگذاری نوشتاری و رفتاری پیدا می کنید. اگر ظرفیت و آمادگی خرج این اعتبار اجتماعی را در مسیرهای درست و عاقلانه نداشته باشید در بلند مدت آن را از دست می دهید. از آن سو، به احتمال زیاد تبدیل به یک احمق مشهور یا متکبر از خودراضی یا فردی با فوبیای از دست دادن Follower می شوید.

به نظرم هر اعتبار هنگفتی که ناگهان بوجود آید می تواند شخصیت، Life Style، افتخارات یا دست آوردهای گذشته ما را در بلند مدت به سادگی چروک کند. این اعتبار می تواند پول، شهرت یا قدرت باشد. اغلب افراد خیلی دیر متوجه حماقت های خود در طول این فرآیند می شوند. اغلب این افراد اگر کسی از صادق ترین ها در میان نزدیکان شان در این باره به آن ها هشدار دهد را نیز از زندگی شان حذف می کنند.

موضوع جالب اما اینجاست، همان طور که اگر کسی ثروتش را آرام آرام و بر اثر زحمت و تلاش کسب کند تبدیل به یک انسان ولخرج و پر ریسک در خرید و تصاحب نمی شود، امکان ندارد فردی که اعتبار اجتماعی خود را آرام آرام و براثر سال ها دقت و راست روی به دست آورده آن را صرف تصمیم ها یا تغییر مسیرهای شتابزده یا احساسی کند.

در دنیای آکادمیک (محیط های علمی) یا هنری های فاخر (Pure Art) که بر طبق اصول تعریف شده ای است به ندرت کسی می تواند یک شبه معتبر شود و شانس جایی ندارد؛ اما در دنیای هنرهای تجاری وسطح پایین (Commercial Art) ممکن است یک بازیگرسینما خیلی ساده مشهورترین و معتبرترین در محدوده کاری خود شود. طبیعتا آن که در بلند مدت به مرور اعتبارش را از دست می دهد هرگز گروه اولی نیست، و اغلب، همان گروه دومی است.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه