صفحه اصلی سیاستسیاستِ آمریکایی اقتصاد مبهم ترامپ

اقتصاد مبهم ترامپ

نوشته پرنس‌جان
سیاستِ آمریکایی

آقای دانلد ترامپ دو هفته مانده به شروع رسمی ریاست جمهوری اش هنوز خیلی درباره ایده های اقتصادی اش برای آمریکا صحبت نکرده است. طبیعتا او در حالی دولت واشنگتن را از آقای پرزیدنت اوباما تحویل می گیرد که ما با یک رشد اقتصادی خوب و تولید ناخالص ملی (GDP) قابل قبول روبرو هستیم که پیشرفت مهمی است. همین طور نرخ بیکاری در امریکا به رقم پایین نزدیک به ۴/۵ درصد آمده است که یکی از موفقیت های اقتصادی داخل آقای پرزیدنت اوباماست. اما این پایین آمدن نرخ بیکاری، کمتر به نفع سفیدپوستان و خود آمریکایی های Native بوده است.

آقای ترامپ نه تنها به داشتن ارتباط “دوستانه” و “نزدیک” با روسیه روی خوش نشان داده، که می توان گفت اولین رئیس جمهور آینده آمریکاست که به صراحت از رهبر کشور روسیه، تمجید و ستایش کرده است و او را فردی قابل تحسین خوانده است. این در ادبیات دیپلماتیک میان این دو کشور تا به امروز بی سابقه بوده است. آقای ترامپ صراحتا روی خوش به رهبران و دولت های اقتدارگرایی داده که پیش از این واشنگتن درمقابل آن می ایستاد. لذا هم رهبران عرب، هم رهبر کشوری چون ایران نیک می دانند که با یک رئیس جمهور “اهل معامله اقتصادی” و غیر لیبرال روبرو هستند که حاضرست در قبال ثروتمند شدن و به قیمت رفاه مردم داخل امریکا، چشمهایش را بر مشکلات داخلی و حقوق بشری این کشورها ببندد.

این می تواند حاوی این پیام باشد که دولت واشنگتن نه فقط می خواهد از میزان تنش هایش با روسیه بکاهد تا هزینه های کمتری در منطقه خاورمیانه پرداخت کند، که قصدش فراهم کردن بازاری جدید برای فروش سلاح و تجارت تکنولوژی خود است، بازاری که تا به حال آن را به روی چنین کشورهایی و بیشتر به دلیل مسایل حقوق بشری و سیاسی تحریم کرده بود. این می تواند یکی از منابع جدید و عظیم درآمد برای آمریکا باشد. افزون بر این، او قول داده که به تقویت زیرساخت ها (Infrastructure) بپردازد. چنین کاری تنها از راه درآمد کافی داشتن از تجارت سلاح ممکن نیست. به عنوان یک نمونه او نیاز به بسته های تشویقی برای بیکاری کمتر دارد تا در طبقه سفید پوستان بیکار و به حاشیه رانده شده ای که به او رای داده اند رضایتی نسبی ایجاد کند.

یکی از این روش ها حمایت او از Tax cuts است. ساده اش این که از ثروتمندان صاحب صنعت آمریکا مالیاتی کمتر بگیرد تا در عوض آن ها تشویق به بیزنس و تولید بیشتر؛ و طبیعتا استخدام و بکار گیری نیروی کار بیشتر شوند. این شیوه ها دقیقا رویکردی است که سال ها پیش پرزیدنت ریگان آن را در هنگام حکومت داری اش بکار گرفت و بعدها به Voodoo Economics مشهور شد. همچنین آقای ترامپ با استقبال نکردن از طرح پرهزینه Obamacare که در اصل ارزان شدن هزینه درمان برای مردم آمریکاست، احتمالا مانع توسعه آن خواهد شد. در این صورت پول قابل توجهی نیز به صندوق پول دولت واشنگتن بازخواهد گشت و این به کاستن کسری بودجه در آمریکا بسیار کمک خواهد کرد.

از دیگر وعده های انتخاباتی او این بود که تا حدود زیادی مقابل گرفته شدن جای خالی مشاغل توسط مهاجران و افرادی که تازه به آمریکا آمده اند گرفته شود، همین طور مانع از این شوند که شرکت ها تولید قطعات شان را به کارخانه های با کارگر ارزان در خارج از آمریکا بسپارند. آیا او می تواند به این وعده اش عمل کند؟ هنوز مشخص نیست، اما می تواند هزینه مهاجرت به آمریکا را آنقدر بالا ببرد تا مطمئن شود آمریکا در آینده بیشتر مهاجران ثروتمند و آماده سرمایه گذاری را پذیرا خواهد بود و نه مهاجران جویای کار و یا تحصیل ارزان. از دیگر نکات این که می دانیم که آقای ترامپ تاکید دارد تا نرخ بهره (Interest rates) را در سیستم سرمایه گذاری آمریکا افزایش بدهد. اما علم اقتصاد می گوید بالا رفتن نرخ بهره مساوی با پایین آمدن احتمال زنده ماندن هر شغل مربوط به ساخت و ساز، افزایش ارزش دلار، پایین آمدن استخدام و کسری در بودجه (Trade deficit) است و این با دکترین پرداختن او به زیرساخت ها و رونق بازار کار تناقض دارد. لذا باید دید چگونه این مساله را مدیریت خواهد کرد؟

در هر حال تا اینجا سیاست های مبهم اقتصادی او هم می تواند هم از سویی به نفع طبقه متوسط (Middle-class) باشد و هم می تواند برای آن ها تبدیل به یک فشار اقتصادی گردد. باید دید با روی کار آمدنش تا چه حد ایده های سیاسی او واضح تر و دقیق تر خواهد شد. فراموش نکنیم که تاکید اصلی آقای ترامپ نه بر ابرقدرتی آمریکا از طریق نظامی، که بر دست یابی به جایگاه قبلی اما از طریق کسب ثروت و نفوذ تجاری است در دنیا. این خود متناقض با کابینه اوست که اکثر صندلی های اصلیش را ژنرالهای نظامی اشغال کرده اند.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه