صفحه اصلی سیاستسیاستِ بین الملل جهانِ امن

جهانِ امن

نوشته پرنس‌جان
سیاستِ بین الملل

جهانِ امن

- نوشته پرنس‌جان

سال ها پیش، در یک حادثه عجیب، وقتی بازی های المپیک در کشور آلمان و شهر مونیخ برگزار می شد یک گروه فلسطینی با اسم منظمه أیلول الأسود یا همان Black September، ۱۱ ورزشکار اسرائیلی را جلوی چشم همه دزدیدند و برای آزادی آن ها خواسته های خود را مطرح کردند. در این گروگان گیری که به Munich massacre شهرت داشت، آن گروه فلسطینی اما دستپاچه شد و همه آن ۱۱ ورزشکار را قتل عام کرد، یک پلیس آلمانی را هم بعدا. آلمانی ها بلافاصله ۸ نفرشان را هدف قراردادند و سه نفر از آن ها هم بدون کشته شدن و سالم توسط پلیس آلمان دستگیر شدند.

دولت اسرائیل که مثل جهان باور نمی شد از این اتفاق آن هم در یک رویداد ورزشی، در حال رایزنی برای به چنگ آوردن آن سه نفر بود که چند نفر دیگر از این گروه با ربودن یک هواپیمای مسافربری آلمانی و تهدید به انفجار، آزادی آن سه نفر را خواستار شد. دولت آلمان از ترس جان مسافران تسلیم شد و آن سه نفر را آزاد کرد و یک کاسه آب هم ریخت پشت شان و گفت در پناه حق. مسافران هواپیما هم نجات پیدا کردند. سازمان موساد، نهاد اطلاعاتی اسرائیل که از این مساله به خشم آمده بود و بسیار تحقیر شده بود با طراحی عملیاتی دقیق و حساب شده با نام داخلی سرنیزه (Bayonet) و بعدها نام رسانه ای عملیات خشم خدا، که نیازی نمی دید حتی دولت اسرائیل جز شخص نخست وزیر از آن مطلع باشد (به این عملیات ها در نهاد های امنیتی می گویند Covert operation) تصمیم به یک انتقام سخت گرفت.

تیم موساد به رهبری میخائیل حَراری، یکی از برجسته ترین ماموران عملیاتی اش (جیمزباند یهودی)، بعد از هفته ها تحقیق و پیدا کردن Target ها، علاوه بر آن سه نفر آزاد شده، و آن چند نفر ربایندگان آن هواپیما، بیش از ۲۰ فردی که در برنامه ریزی این حادثه دست داشتند را تک به تک پیدا کردند، گیر انداختند، و بی درنگ کشتند. بعدها بخشی از این حادثه، دستمایه فیلمی برجسته و هیجان انگیز با عنوان Munich شد که آن را استیون اسپیلبرگ کارگردانی کرد. آن را حتما ببینید. اما شهر مونیخ در آلمان، در دنیای سیاست، تنها به خاطر حادثه عجیب و امنیتی Munich Massacre شناخته شده نیست، بلکه یک پدیده منحصر به فرد دیگر در خود دارد. مونیخ همیشه پایتخت یکی از مهمترین گردهمایی های امنیتی جهان است.

پدیده ای سیاسی که به نام Munich Security Conference (MSC) شناخته شده است. این کنفرانس به شکل یک اتاق فکر (Think Tank) یا گاهی اتاق تبادل بحث (Forum) در شکل جهانی (Global platform) عمل می کند. هرسال علاوه بر مقامات دیپلمات، تحلیل گران برجسته علوم سیاسی، استراتژیست ها (Political players) ژنرال های نظامی و بازرگانان و شرکت های اسلحه و مهمات، اکثر کارشناسان کارکشته امنیتی (High-ranking) به همراه دولت های شان در این کنفرانس نه تنها آخرین دستاوردهای امنیتی و دفاعی دنیا را بررسی می کنند، که بسیار از خبرنگاران با شرکت در این کنفرانس از رویکرد دفاعی و امنیتی کشورها نسبت به هم باخبر می شوند. این کنفرانس، بهشت متفکران سازمان های اطلاعاتی در جهان است که اغلب با عنوان بازرگان و به شکل مخفی در آن حضور پیدا می کنند و گاهی مذاکراتی دارند و چای و چیز کیک می زنند.

در کنفرانس مونیخ بی آن که پروتکل جهانی یا تصمیمی همگانی گرفته شود، همه درباره موضوع امنیت و دفاع از دیدگاه خود صحبت می کنند. گاهی هم بحث می کنند. اما در اصل شما می توانید خط و نشان های قدرت ها و دولت ها را در این همایش هر سال رصد کنید. جایی که به خصوص کشورهای متخاصم آخرین “اگر راست می گی زنگ آخر وایسا” ها را به هم اما به شکل جهانی اعلام می کنند. جالب است بدانید که هزینه این گردهمایی را شرکت های اسلحه سازی ، چند بانک و گاهی شرکت های خصوصی اروپایی یا اخیرا ثروتمندان عرب تامین می کنند. این پدیده سیاسی نزدیک به ۵۵ سال است که برگزار می شود و برای اولین بار توسط یک نظامی سابق آلمانی برگزار شد. بعدها به نام او جایزه ای با عنوان Ewald von Kleist Award تهیه شد که هر سال به فردی نخبه که باعث حل یک منازعه (Conflict Resolution) مهم جهانی شده اهدا می شود. اولین جایزه آن را اگر خطا نکنم هنری کسینجر، وزیر امور خارجه آمریکا دشت کرد.

امروزه رشته Conflict Resolution در دانشگاه های آمریکا به عنوان یک شاخه بسیار مهم سیاسی تدریس می شود و اساس آن دور کردن تنش های جدی (Peacebuilding) بین المللی از طریق مذاکره (Negotiation) و واسط شدن (Mediation) و دیپلماسی است. در اصل آقای کسینجر بزرگترین Conflict Resolution-er دنیا و کشورش محسوب می شود. در ایران چنین جایگاهی را در کنار از قوام السلطنه وزیر امورخارجه فوق العاده تیزهوش دوره قاجار، محمد جواد ظریف با دست آوردهای دیپلماسی چندجانبه اش (Multilateral diplomacy) دارد.

امسال در این کنفرانس درباره چند موضوع مهم صحبت می شود؛ نخست پرداختن به دسته گل هایی احتمالی که آقای ترامپ می تواند از لحاظ امنیتی مرتکب شود، به خصوص بیرون آمدن از پیمان نظامی با NATO، دیگر مساله بررسی جنگ پنهان میان NATO و روسیه بر سر اکراین (Ukraine conflict) که روسیه مثل یک جعبه باقلوا، آن هم در قرن ۲۱ ام، منطقه Crimea آن را برای خود برداشت و به خاک خود اضافه کرد. بحث درباره تهدیدات و غلط های کره شمالی هم مثل عنصر رقص در فیلم هندی، در این کنفرانس همیشه عنصر ثابت برخی فروم هاست. همین طور مساله تروریسم. اگر بیشتر منظورشان تروریسم رادیکال اسلامی است. فضا رفاقتی است، به فامیل اش نمی گویند. این را هم نمی گویند که کی آن را در اصل زاییده. این روزها بحث Cybersecurity هم درکنفرانس داغ است به خصوص با احتمال دخالت روس ها در نتیجه انتخابات اخیر ایالت متحده امریکا که باعث شد هیلاری کلینتون بیشتر وقتش را به بازی با نوه اش بگذراند و دنیای سیاست را از داخل نشیمن خانه اش دنبال کند.

معمولا کنفرانس به دو صورت برگزار می شود؛ یا یک سخنران دعوت می کنند تا درباره موضوعاتی حرف بزند که به او می گویند Guest، همان میهمان یا سخنران مدعو؛ با این که مناظره برگزار می کنند. به این شکل که مقام ها یا کارشناسان عالی رتبه امنیتی می نشینند (Panelists) و خبرنگاران از آن ها سئوال می کنند. برای سال ها این کنفرانس امنیتی یک مراسم Intra-bloc بود، یعنی تنها کشورهایی که با هم تجارت داشتند در آن اجازه شرکت داشتند. بعدها این محدودیت برداشته شد و کشورهای دیگر نیز کم کم دعوت شدند. به عنوان نمونه پایه اصلی کنفرانس مونیخ کشورهای عضو NATO هستند اما دولتی که با آن بسیار اختلاف دارند، روسیه، نیز بدان دعوت است و با هم تبادل اطلاعات می کنند. تبادل اطلاعات که نه، چند سال است که دست شان را برای هم می آورند بالا و یک چیزی به هم نشان می دهند.

در کنفرانس امسال، ایران از طرف چهار کشور و به شدت مورد حمله قرار گرفت. ابتدا آمریکا که معاون رئیس جمهورش وقتی به عنوان Guest حضور داشت ایران را بزرگترین حامی تروریسم در دنیا خواند. بعد آقای لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل آمد و گفت قصد و غرض ایران از دور خارج کردن عربستان است و همه هدف اش این است و با این حرف ها خودش را برای عربستان لوس کرد. بعد هم خیلی جدی ادامه داد اصلا خاورمیانه یک مشکل دارد آن هم ایران و ایران و ایران است. حال چرا سه بار گفت متوجه نشدم. مدل جدید است. پشت بندش هم آقای عادل الجبیر آمد و نه گذاشت و نه برداشت و همان حرف مایک پنس را عینا تکرار کرد که ایران بزرگترین حامی تروریست جهان است و هرچه درباره مذاکره و صلح شعار می دهد حقیقت ندارد و خالی بندی است و باور نکنید. بعد با قیافه ای مظلوم و مغموم گفت اصلا یک سئوال، چرا القاعده و داعش به ما حمله می کنند اما به ایران نه؟ هان؟ یکی به من جواب بدهد؟

سرآخر هم مولود چاووش اوغلو وزیر امور خارجه ترکیه با کت و شلوار دو سایز گشادش از راه رسید و گفت ایران با شیعه کردن سوریه و عراق می خواهد هم امپراطوری بسازد و هم یک جمعیت عظیم از شیعیان را مدیریت کند. بعد از این ها هم آقای ظریف هم آمد و طبق معمول یک مجموعه ست کامل لبخند ژکوند و لبخند رامبد جوانی و لبخند جنتلمنی زد و مثل همیشه با دست های تپل و چهره تو دل برو اش حرف های Peacebuilding و ما همه در یک کشتی هستیم و جمله های قصار شریعتی گونه زد و رفت. خوب البته بهترین کار را کرد و سخنرانی های کاملا دیپلماتیکی و منطقی داشت. در نهایت، از کنفرانس بر می آید که با آمدن پرزیدنت ترامپ روال بازی دارد کم کم عوض می شود، خاصه در خاورمیانه. اگر روسیه به سمت آمریکا بیشتر متمایل شود، که بعید است، ایرانی ها روزهای سختی را در خاورمیانه خواهند داشت اما، به دلیل دیپلماسی های چندجانبهِ قدرتمند دستگاه دیپلماسی ایران و پیش بینی این روز، اروپا در بدترین حالت به خاطر حمایت از قراردادهای تجاری خودش با ایرانیان، چون گذشته پشت دولت تهران را خالی نخواهد کرد.

خاصه این که تهران آماده است در صورت فشار آمریکا، شروع کند برای آمریکایی ها خرج تراشیدن. پاشنه آشیل پرزیدنت ترامپ! یادمان نرود رئیس جمهور کنونی آمریکا، فردی با اعتبار سیاسی بالا از نظر اروپایی ها نیست مگر همفکران او، از حزب های راستگرا در اروپا تا سال آینده برسرکار بیایند. مثل حزب Front National در فرانسه که طبق معمول ادعای هسته ای-تخیلیِ پوپولیسمی کرده اگر برسرکار بیاید، مهاجر که نمی پذیرد هیچ، از فرانسه کاملا اسلام زدایی خواهد کرد. حال دیگر می خواهند از جوهر نمک دماوند استفاده کنند یا اسپری همه کاره گلرنگ، ما که نفهمیدیم.

سال ها پیش، در یک حادثه عجیب، وقتی بازی های المپیک در کشور آلمان و شهر مونیخ برگزار می شد یک گروه فلسطینی با اسم منظمه أیلول الأسود یا همان Black September، ۱۱ ورزشکار اسرائیلی را جلوی چشم همه دزدیدند و برای آزادی آن ها خواسته های خود را مطرح کردند. در این گروگان گیری که به Munich massacre شهرت داشت، آن گروه فلسطینی اما دستپاچه شد و همه آن ۱۱ ورزشکار را قتل عام کرد، یک پلیس آلمانی را هم بعدا. آلمانی ها بلافاصله ۸ نفرشان را هدف قراردادند و سه نفر از آن ها هم بدون کشته شدن و سالم توسط پلیس آلمان دستگیر شدند.

دولت اسرائیل که مثل جهان باور نمی شد از این اتفاق آن هم در یک رویداد ورزشی، در حال رایزنی برای به چنگ آوردن آن سه نفر بود که چند نفر دیگر از این گروه با ربودن یک هواپیمای مسافربری آلمانی و تهدید به انفجار، آزادی آن سه نفر را خواستار شد. دولت آلمان از ترس جان مسافران تسلیم شد و آن سه نفر را آزاد کرد و یک کاسه آب هم ریخت پشت شان و گفت در پناه حق. مسافران هواپیما هم نجات پیدا کردند. سازمان موساد، نهاد اطلاعاتی اسرائیل که از این مساله به خشم آمده بود و بسیار تحقیر شده بود با طراحی عملیاتی دقیق و حساب شده با نام داخلی سرنیزه (Bayonet) و بعدها نام رسانه ای عملیات خشم خدا، که نیازی نمی دید حتی دولت اسرائیل جز شخص نخست وزیر از آن مطلع باشد (به این عملیات ها در نهاد های امنیتی می گویند Covert operation) تصمیم به یک انتقام سخت گرفت.

تیم موساد به رهبری میخائیل حَراری، یکی از برجسته ترین ماموران عملیاتی اش (جیمزباند یهودی)، بعد از هفته ها تحقیق و پیدا کردن Target ها، علاوه بر آن سه نفر آزاد شده، و آن چند نفر ربایندگان آن هواپیما، بیش از ۲۰ فردی که در برنامه ریزی این حادثه دست داشتند را تک به تک پیدا کردند، گیر انداختند، و بی درنگ کشتند. بعدها بخشی از این حادثه، دستمایه فیلمی برجسته و هیجان انگیز با عنوان Munich شد که آن را استیون اسپیلبرگ کارگردانی کرد. آن را حتما ببینید. اما شهر مونیخ در آلمان، در دنیای سیاست، تنها به خاطر حادثه عجیب و امنیتی Munich Massacre شناخته شده نیست، بلکه یک پدیده منحصر به فرد دیگر در خود دارد. مونیخ همیشه پایتخت یکی از مهمترین گردهمایی های امنیتی جهان است.

پدیده ای سیاسی که به نام Munich Security Conference (MSC) شناخته شده است. این کنفرانس به شکل یک اتاق فکر (Think Tank) یا گاهی اتاق تبادل بحث (Forum) در شکل جهانی (Global platform) عمل می کند. هرسال علاوه بر مقامات دیپلمات، تحلیل گران برجسته علوم سیاسی، استراتژیست ها (Political players) ژنرال های نظامی و بازرگانان و شرکت های اسلحه و مهمات، اکثر کارشناسان کارکشته امنیتی (High-ranking) به همراه دولت های شان در این کنفرانس نه تنها آخرین دستاوردهای امنیتی و دفاعی دنیا را بررسی می کنند، که بسیار از خبرنگاران با شرکت در این کنفرانس از رویکرد دفاعی و امنیتی کشورها نسبت به هم باخبر می شوند. این کنفرانس، بهشت متفکران سازمان های اطلاعاتی در جهان است که اغلب با عنوان بازرگان و به شکل مخفی در آن حضور پیدا می کنند و گاهی مذاکراتی دارند و چای و چیز کیک می زنند.

در کنفرانس مونیخ بی آن که پروتکل جهانی یا تصمیمی همگانی گرفته شود، همه درباره موضوع امنیت و دفاع از دیدگاه خود صحبت می کنند. گاهی هم بحث می کنند. اما در اصل شما می توانید خط و نشان های قدرت ها و دولت ها را در این همایش هر سال رصد کنید. جایی که به خصوص کشورهای متخاصم آخرین “اگر راست می گی زنگ آخر وایسا” ها را به هم اما به شکل جهانی اعلام می کنند. جالب است بدانید که هزینه این گردهمایی را شرکت های اسلحه سازی ، چند بانک و گاهی شرکت های خصوصی اروپایی یا اخیرا ثروتمندان عرب تامین می کنند. این پدیده سیاسی نزدیک به ۵۵ سال است که برگزار می شود و برای اولین بار توسط یک نظامی سابق آلمانی برگزار شد. بعدها به نام او جایزه ای با عنوان Ewald von Kleist Award تهیه شد که هر سال به فردی نخبه که باعث حل یک منازعه (Conflict Resolution) مهم جهانی شده اهدا می شود. اولین جایزه آن را اگر خطا نکنم هنری کسینجر، وزیر امور خارجه آمریکا دشت کرد.

امروزه رشته Conflict Resolution در دانشگاه های آمریکا به عنوان یک شاخه بسیار مهم سیاسی تدریس می شود و اساس آن دور کردن تنش های جدی (Peacebuilding) بین المللی از طریق مذاکره (Negotiation) و واسط شدن (Mediation) و دیپلماسی است. در اصل آقای کسینجر بزرگترین Conflict Resolution-er دنیا و کشورش محسوب می شود. در ایران چنین جایگاهی را در کنار از قوام السلطنه وزیر امورخارجه فوق العاده تیزهوش دوره قاجار، محمد جواد ظریف با دست آوردهای دیپلماسی چندجانبه اش (Multilateral diplomacy) دارد.

امسال در این کنفرانس درباره چند موضوع مهم صحبت می شود؛ نخست پرداختن به دسته گل هایی احتمالی که آقای ترامپ می تواند از لحاظ امنیتی مرتکب شود، به خصوص بیرون آمدن از پیمان نظامی با NATO، دیگر مساله بررسی جنگ پنهان میان NATO و روسیه بر سر اکراین (Ukraine conflict) که روسیه مثل یک جعبه باقلوا، آن هم در قرن ۲۱ ام، منطقه Crimea آن را برای خود برداشت و به خاک خود اضافه کرد. بحث درباره تهدیدات و غلط های کره شمالی هم مثل عنصر رقص در فیلم هندی، در این کنفرانس همیشه عنصر ثابت برخی فروم هاست. همین طور مساله تروریسم. اگر بیشتر منظورشان تروریسم رادیکال اسلامی است. فضا رفاقتی است، به فامیل اش نمی گویند. این را هم نمی گویند که کی آن را در اصل زاییده. این روزها بحث Cybersecurity هم درکنفرانس داغ است به خصوص با احتمال دخالت روس ها در نتیجه انتخابات اخیر ایالت متحده امریکا که باعث شد هیلاری کلینتون بیشتر وقتش را به بازی با نوه اش بگذراند و دنیای سیاست را از داخل نشیمن خانه اش دنبال کند.

معمولا کنفرانس به دو صورت برگزار می شود؛ یا یک سخنران دعوت می کنند تا درباره موضوعاتی حرف بزند که به او می گویند Guest، همان میهمان یا سخنران مدعو؛ با این که مناظره برگزار می کنند. به این شکل که مقام ها یا کارشناسان عالی رتبه امنیتی می نشینند (Panelists) و خبرنگاران از آن ها سئوال می کنند. برای سال ها این کنفرانس امنیتی یک مراسم Intra-bloc بود، یعنی تنها کشورهایی که با هم تجارت داشتند در آن اجازه شرکت داشتند. بعدها این محدودیت برداشته شد و کشورهای دیگر نیز کم کم دعوت شدند. به عنوان نمونه پایه اصلی کنفرانس مونیخ کشورهای عضو NATO هستند اما دولتی که با آن بسیار اختلاف دارند، روسیه، نیز بدان دعوت است و با هم تبادل اطلاعات می کنند. تبادل اطلاعات که نه، چند سال است که دست شان را برای هم می آورند بالا و یک چیزی به هم نشان می دهند.

در کنفرانس امسال، ایران از طرف چهار کشور و به شدت مورد حمله قرار گرفت. ابتدا آمریکا که معاون رئیس جمهورش وقتی به عنوان Guest حضور داشت ایران را بزرگترین حامی تروریسم در دنیا خواند. بعد آقای لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل آمد و گفت قصد و غرض ایران از دور خارج کردن عربستان است و همه هدف اش این است و با این حرف ها خودش را برای عربستان لوس کرد. بعد هم خیلی جدی ادامه داد اصلا خاورمیانه یک مشکل دارد آن هم ایران و ایران و ایران است. حال چرا سه بار گفت متوجه نشدم. مدل جدید است. پشت بندش هم آقای عادل الجبیر آمد و نه گذاشت و نه برداشت و همان حرف مایک پنس را عینا تکرار کرد که ایران بزرگترین حامی تروریست جهان است و هرچه درباره مذاکره و صلح شعار می دهد حقیقت ندارد و خالی بندی است و باور نکنید. بعد با قیافه ای مظلوم و مغموم گفت اصلا یک سئوال، چرا القاعده و داعش به ما حمله می کنند اما به ایران نه؟ هان؟ یکی به من جواب بدهد؟

سرآخر هم مولود چاووش اوغلو وزیر امور خارجه ترکیه با کت و شلوار دو سایز گشادش از راه رسید و گفت ایران با شیعه کردن سوریه و عراق می خواهد هم امپراطوری بسازد و هم یک جمعیت عظیم از شیعیان را مدیریت کند. بعد از این ها هم آقای ظریف هم آمد و طبق معمول یک مجموعه ست کامل لبخند ژکوند و لبخند رامبد جوانی و لبخند جنتلمنی زد و مثل همیشه با دست های تپل و چهره تو دل برو اش حرف های Peacebuilding و ما همه در یک کشتی هستیم و جمله های قصار شریعتی گونه زد و رفت. خوب البته بهترین کار را کرد و سخنرانی های کاملا دیپلماتیکی و منطقی داشت. در نهایت، از کنفرانس بر می آید که با آمدن پرزیدنت ترامپ روال بازی دارد کم کم عوض می شود، خاصه در خاورمیانه. اگر روسیه به سمت آمریکا بیشتر متمایل شود، که بعید است، ایرانی ها روزهای سختی را در خاورمیانه خواهند داشت اما، به دلیل دیپلماسی های چندجانبهِ قدرتمند دستگاه دیپلماسی ایران و پیش بینی این روز، اروپا در بدترین حالت به خاطر حمایت از قراردادهای تجاری خودش با ایرانیان، چون گذشته پشت دولت تهران را خالی نخواهد کرد.

خاصه این که تهران آماده است در صورت فشار آمریکا، شروع کند برای آمریکایی ها خرج تراشیدن. پاشنه آشیل پرزیدنت ترامپ! یادمان نرود رئیس جمهور کنونی آمریکا، فردی با اعتبار سیاسی بالا از نظر اروپایی ها نیست مگر همفکران او، از حزب های راستگرا در اروپا تا سال آینده برسرکار بیایند. مثل حزب Front National در فرانسه که طبق معمول ادعای هسته ای-تخیلیِ پوپولیسمی کرده اگر برسرکار بیاید، مهاجر که نمی پذیرد هیچ، از فرانسه کاملا اسلام زدایی خواهد کرد. حال دیگر می خواهند از جوهر نمک دماوند استفاده کنند یا اسپری همه کاره گلرنگ، ما که نفهمیدیم.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه