صفحه اصلی هنر و معماریمعماری اثرِ معماری

اثرِ معماری

نوشته پرنس‌جان
معماری

اثرِ معماری

- نوشته پرنس‌جان

یک اثر معماری، تنها سازه نیست. اگر برجسته باشد، یک غول مهندسی شده هنری است که قرارست تاثیری عمیق بر ذهن مردم بگذارد. قرار است قرن ها در سکوت حرف بزند، موسیقیِ بصری پخش کند و روایت فرم اش ذهنِ حیران بیننده را شخم بزند. اثر معماری یک پدیده هنری – اجتماعی است که گالریِ اش خیابان است. زیر نور خورشید، زیر نور مهتاب. تا شما هر روز آن را ببینید، لذت ببرید و به خاطر بسپارید. خیال می کنم که معماریِ یک سرزمین، مثل پرچم آن میهن است. وقتی فریبایی رنگ و طرح و نمادهای بیرق یک کشور می تواند یک پیش ذهنی به شما درباره فرهنگ مردم آن کشور بدهد، معماری نیز همین است.

و اینجاست که ملت هایی که این روزها معماری قدرتمند بومیِ Up-to-date ندارند، چیز مهمی برای آینده شان کم دارند. چیزی که ۵۰۰ سال و هزار سال بعد، از “امروز”، وجود ندارد تا در کتاب های هنری یا تاریخی درباره اش نوشته شود. معماری های برجسته هر محدوده زمانی، وقتی جمع شود، می شود نمایشگرِ بخشی از تمدن آن ملت. ببینید که چطور معماری پرشکوه بناهای تاریخی مثل بازیلیکا (کلیسا) Duomo di Milano یا کلیسای San Carlino با نشان دادن ظرافت های حیرت آور و میخکوب کننده در جزئیات، خصوصیاتی از مردم ایتالیا (ملت امپراطوری رم) را فاش می کند که هنوز در سینما و غذا و سیاست و پوشش شان بعد از قرن ها می بینید. همان صراحت، احساسی بودن، شعر وادبیات، علاقه به سنت، و مذهبی بودنِ آن ها.

و جالب تر این که می بینم که بناهای معاصر تر ایتالیایی نیز مانند کلیسای Chiesa di Dio Padre یا آسمانخراش Pirelli هنوز به همین ایده ها وفادار مانده اند و با معماری شان بذر همان حس ها را در بیننده از فرهنگ ملت ایتالیا به روشی مدرن اما می کارند. معماری، یک نمادساز عظیم هم است. به کاخ سفید نگاه کنید. به معماری ایوان های (Porch) بخش جنوبی و شمالی اش. با آن سرستون های بلند و نمای (Facade) پر از ظرافت و سادگیِ Neo-Palladian style اش که قرار است عظمت نهادهای قدرتمند حکومت امپرطوری رم را یادآوری کند. و نگاه کنید به معماریِ Georgian style درب و پنچره ها و راهرو ها ، که سلیقه و تفکر یک اروپایی را متکبرانه فاش می کند، آن ها که آمریکا را کشف کردند. اگر چه خودِ معماری این مهمترین ساختمان ایالات متحده برای ذهن دقیق نمایانگر فقر تاریخی (تمدن جدید) آمریکاست، اما به وضوح، و هر چه هست، معماری اش به خوبی نشانگر قدرت و ثبات و اطمینان است. این یعنی چقدر معماری خانه رئیس جمهور می تواند میخِ اطمینان بزند بر قاب تلقی ما از ارزش جایگاه او. همانقدر که عظمت Buckingham Palace درباره جایگاه ملکه بریتانیا ترانه می خواند یا ارتش ساختمانی San Pietro واتیکان، که به خودی خود از یک رهبرِ فروتن و خمیده دینی، در ذهن ها یک امپراطور روحانی می سازد.

خیال می کنم معماری می تواند بر قلب نیز تاثیر بگذارد. به ساختمان پلاسکو نگاه کنید. بنایی که سال های سال از کنارش بی تفاوت رد می شدیم. بخشی از تاریخ زندگی دودی پایتخت. و دیدید که یک بنای معماری فراموش شده با فروریختن قامتش، فارغ از جان هایی که از دست رفت، چگونه احساسات ملی ما را با خود درگیر کرد؟ گویی خانه خودمان فرو ریخت. این خود اثر احساسی نمادهای معماری است بر احساسِ تعلق ما به نشانه های وطن. مشابه اتفاقی که برای برج های دوقلو (Word Trade Center) در حادثه یازده سپتامبر رخ داد. فارغ از کشته شدن سه هزار انسان، امروز پیش از همه ما لحظات فرو ریختن یک بنا، یک معماری را به خاطر سپرده ایم. بنایی که امروز نمادی برای مظلومیت آمریکا شده، و در نگاه عده ای، نمادی از شیطانِ امپریالیسم که نابود شد! اخیرا که به نیویورک رفتم، دیدم برخی دست فروش هایی که بیش از یک دهه پیش آن حوالی تصاویر الویس پریسلی و رابرت دنیرو را می فروختند، امروز تصاویر و نقاشی های آن دو برج را می فروشند. و چگونه معماری می تواندفارغ از یک ساختمان، اسطوره بسازد؟

معماری نقش دارد. در تاریخ، در خاطره جمعی. برای معماری هوشمند تنها یک ارضای موقتی برای حس آفرینش بنا نیست. پس مهم است که امروز وقتی معماری می کنیم چقدر از خود می پرسیم آن بنا و فضا فارغ از فرم فیزیکی اش، قرار است چه پیامی (Message) دراندامش داشته باشد؟ چگونه خود را معرفی کند؟ و روایتش را با چه زبان تازه ای از یک فرهنگ بومی بیان کند؟ به آن فکر کنیم. چند هفته پیش در کتاب گرانقدر آرشیتکت باستانی رم Marcus Vitruvius با عنوان Ten Books on Architecture جمله ای از او دیدم. این که “معماریِ درست، باید درباره خودش حرف بزند”. از خصوصیات جالب Vitruvius این بود که اواخر عمرش برای هر بنایی که معماری می کرد از قبل می نوشت، احساس اش را، هدفش را، چرایی طراحی هایش را. برای او هرچه می ساخت تنها ساختن نبود و کشیدن یک sketch ماهرانه پیش از آن، که می خواست مطمئن شود اثر درباره ایده های پشت ذهن معمارش شجاعانه حرف بزند؛ ساکت نَمانَد. و چه خوب پرفسور Fil Hearn در یکی از سخنرانی هایش گفته که: معماری هوشمند، یک نگاهبان تمدن است.

یک اثر معماری، تنها سازه نیست. اگر برجسته باشد، یک غول مهندسی شده هنری است که قرارست تاثیری عمیق بر ذهن مردم بگذارد. قرار است قرن ها در سکوت حرف بزند، موسیقیِ بصری پخش کند و روایت فرم اش ذهنِ حیران بیننده را شخم بزند. اثر معماری یک پدیده هنری – اجتماعی است که گالریِ اش خیابان است. زیر نور خورشید، زیر نور مهتاب. تا شما هر روز آن را ببینید، لذت ببرید و به خاطر بسپارید. خیال می کنم که معماریِ یک سرزمین، مثل پرچم آن میهن است. وقتی فریبایی رنگ و طرح و نمادهای بیرق یک کشور می تواند یک پیش ذهنی به شما درباره فرهنگ مردم آن کشور بدهد، معماری نیز همین است.

و اینجاست که ملت هایی که این روزها معماری قدرتمند بومیِ Up-to-date ندارند، چیز مهمی برای آینده شان کم دارند. چیزی که ۵۰۰ سال و هزار سال بعد، از “امروز”، وجود ندارد تا در کتاب های هنری یا تاریخی درباره اش نوشته شود. معماری های برجسته هر محدوده زمانی، وقتی جمع شود، می شود نمایشگرِ بخشی از تمدن آن ملت. ببینید که چطور معماری پرشکوه بناهای تاریخی مثل بازیلیکا (کلیسا) Duomo di Milano یا کلیسای San Carlino با نشان دادن ظرافت های حیرت آور و میخکوب کننده در جزئیات، خصوصیاتی از مردم ایتالیا (ملت امپراطوری رم) را فاش می کند که هنوز در سینما و غذا و سیاست و پوشش شان بعد از قرن ها می بینید. همان صراحت، احساسی بودن، شعر وادبیات، علاقه به سنت، و مذهبی بودنِ آن ها.

و جالب تر این که می بینم که بناهای معاصر تر ایتالیایی نیز مانند کلیسای Chiesa di Dio Padre یا آسمانخراش Pirelli هنوز به همین ایده ها وفادار مانده اند و با معماری شان بذر همان حس ها را در بیننده از فرهنگ ملت ایتالیا به روشی مدرن اما می کارند. معماری، یک نمادساز عظیم هم است. به کاخ سفید نگاه کنید. به معماری ایوان های (Porch) بخش جنوبی و شمالی اش. با آن سرستون های بلند و نمای (Facade) پر از ظرافت و سادگیِ Neo-Palladian style اش که قرار است عظمت نهادهای قدرتمند حکومت امپرطوری رم را یادآوری کند. و نگاه کنید به معماریِ Georgian style درب و پنچره ها و راهرو ها ، که سلیقه و تفکر یک اروپایی را متکبرانه فاش می کند، آن ها که آمریکا را کشف کردند. اگر چه خودِ معماری این مهمترین ساختمان ایالات متحده برای ذهن دقیق نمایانگر فقر تاریخی (تمدن جدید) آمریکاست، اما به وضوح، و هر چه هست، معماری اش به خوبی نشانگر قدرت و ثبات و اطمینان است. این یعنی چقدر معماری خانه رئیس جمهور می تواند میخِ اطمینان بزند بر قاب تلقی ما از ارزش جایگاه او. همانقدر که عظمت Buckingham Palace درباره جایگاه ملکه بریتانیا ترانه می خواند یا ارتش ساختمانی San Pietro واتیکان، که به خودی خود از یک رهبرِ فروتن و خمیده دینی، در ذهن ها یک امپراطور روحانی می سازد.

خیال می کنم معماری می تواند بر قلب نیز تاثیر بگذارد. به ساختمان پلاسکو نگاه کنید. بنایی که سال های سال از کنارش بی تفاوت رد می شدیم. بخشی از تاریخ زندگی دودی پایتخت. و دیدید که یک بنای معماری فراموش شده با فروریختن قامتش، فارغ از جان هایی که از دست رفت، چگونه احساسات ملی ما را با خود درگیر کرد؟ گویی خانه خودمان فرو ریخت. این خود اثر احساسی نمادهای معماری است بر احساسِ تعلق ما به نشانه های وطن. مشابه اتفاقی که برای برج های دوقلو (Word Trade Center) در حادثه یازده سپتامبر رخ داد. فارغ از کشته شدن سه هزار انسان، امروز پیش از همه ما لحظات فرو ریختن یک بنا، یک معماری را به خاطر سپرده ایم. بنایی که امروز نمادی برای مظلومیت آمریکا شده، و در نگاه عده ای، نمادی از شیطانِ امپریالیسم که نابود شد! اخیرا که به نیویورک رفتم، دیدم برخی دست فروش هایی که بیش از یک دهه پیش آن حوالی تصاویر الویس پریسلی و رابرت دنیرو را می فروختند، امروز تصاویر و نقاشی های آن دو برج را می فروشند. و چگونه معماری می تواندفارغ از یک ساختمان، اسطوره بسازد؟

معماری نقش دارد. در تاریخ، در خاطره جمعی. برای معماری هوشمند تنها یک ارضای موقتی برای حس آفرینش بنا نیست. پس مهم است که امروز وقتی معماری می کنیم چقدر از خود می پرسیم آن بنا و فضا فارغ از فرم فیزیکی اش، قرار است چه پیامی (Message) دراندامش داشته باشد؟ چگونه خود را معرفی کند؟ و روایتش را با چه زبان تازه ای از یک فرهنگ بومی بیان کند؟ به آن فکر کنیم. چند هفته پیش در کتاب گرانقدر آرشیتکت باستانی رم Marcus Vitruvius با عنوان Ten Books on Architecture جمله ای از او دیدم. این که “معماریِ درست، باید درباره خودش حرف بزند”. از خصوصیات جالب Vitruvius این بود که اواخر عمرش برای هر بنایی که معماری می کرد از قبل می نوشت، احساس اش را، هدفش را، چرایی طراحی هایش را. برای او هرچه می ساخت تنها ساختن نبود و کشیدن یک sketch ماهرانه پیش از آن، که می خواست مطمئن شود اثر درباره ایده های پشت ذهن معمارش شجاعانه حرف بزند؛ ساکت نَمانَد. و چه خوب پرفسور Fil Hearn در یکی از سخنرانی هایش گفته که: معماری هوشمند، یک نگاهبان تمدن است.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه