صفحه اصلی هنر و معماریمعماری مدارس معماری در آمریکا – بخش اول

مدارس معماری در آمریکا – بخش اول

نوشته پرنس‌جان
معماری

احتمالا وقتی ۳۷۰ سال پیش در فرانسه، دپارتمان مشهور معماری Académie royale d’architecture در École des Beaux-Arts افتتاح شد، کمتر کسی فکر می کرد این مدرسه پدربزرگِ آموزش مدرن معماری در آمریکا باشد. اساسِ آموزش آکادمیک معماری در ایالات متحده متاثر از روش آموزشِ Beaux-Arts است. بطوری که وقتی درس خوانده های آن دانشکده معماری فرانسوی در آمریکا شروع به دیزاین و تدریس درمدرسه های معماری آنجا کردند، برای ۳۰-۴۰ سال سبک طراحی و ترکیبی Beuax-Arts Style در خیلی از ساختمان های اولیه آمریکایی (مثل New York Yacht Club) دیده می شد. همان طور که آموزش معماری به دانشجویان معماری نیز براساس الگوهای همین مدرسه فرانسوی بود.

کلاس های مدرسه معماری Beaux-Arts معماری ترکیبی اِلمان های یونان و رم باستان را اما در کنار آموزش علم مدرن و تفکر خلق Art در ساخت بنا به دانشجویانش یاد می داد، و این تاکید آنچنان بود که شما امروز اگر به ساختمان های اولیه دولتی ایالات متحده نگاه کنید اکثریت آن ها تاثیر پذیرفته از آموزه های فارغ التحصیلان این مدرسه بودند. آن ها که به آمریکا آمدند و با ترکیب معماری استایل باروک (Baroque)، استایل یونانی (Greek Style) و یا استایل رومی (Roman Style) به بناهای عظیم و اولیه ایالات متحده یک روحِ اروپایی دادند. اینکه اگر به واشنگتن دی سی بروید احساس می کنید در یک جایی نیمه فرانسوی- نیمه ایتالیایی قدم گذاشته اید به همین سبب است. از حدود سال ۱۸۶۰ بود که نه تنها اساتید معماری در امریکا، که آرشیتکت های آنجا سعی کردند از دنیای استایل های اروپایی بیرون بیایند و به الگوهای طراحی خود برسند. هم در بخش طراحی بنا، هم در بخش شیوه آموزش. سالی که مصادف شد با تاسیس انجمن معماران آمریکا یا AIA. خیلی جالب است که در پشت صحنه این بیرون آمدن از استایل اروپایی یک تصمیم یا خواست سیاسی بود!

داستان هم این بود که پرزینت هووِر (Herbert Clark Hoover) رئیس جمهور وقت آمریکا که خودش تحصیل کرده در زمینه مهندس عمران و ساختمان و معدن بود بسیار از این موضوع ناراضی بود که هویت ساختمان های دولتی و مهم آمریکا چرا هنوز یک هویت اروپایی دارد و “شخصیت آمریکایی” ندارد. بنابراین به وزارت آموزش و نهادها تاکید کرد که نه تنها در مدارس معماری آمریکا به استقلال از روش تدریس معماری به روش اروپایی ها برسند، که از سرمایه گذاری دولتی روی طرح های آرشیتکت هایی که همچنان از آموزه های Beaux-Arts پیروی می کنند تا جای ممکن خودداری کنند. این جرقه مطرح شدن معماری مدرن و بدون تعلق (به سرزمینی خاص) در آمریکا بود.

همان سال ها بود که اگر اشتباه نکنم مدرسه معماری دانشگاه کانزاس (University of Kansas) این ایده پرزیدنت هوور را اجرایی کرد و اولین مدرسه با سرفصل های آموزش معماری مدرن را در آمریکا ارائه داد. اگرچه بسیاری به اشتباه اولین مدرسه آموزش مدرن معماری را در آمریکا دپارتمان معماری دانشگاه کلمبیا می دانند، اما در اصل مدرسه معماری کلمبیا در پیگیری روش های مدرن آموزش معماری، در کنار حمایت از معماری مدرن مشهورتر از کانزاس شد، اما اولین نبود. نکته اما اینجا بود که مدرسه معماری کانزاس که یک شروع احساسی داشت خیلی نمی دانست اوضاع چند به چند است، آموزش معماری Classic و Neoclassic را تقریبا حذف کرده بود اما جایگزین درست و حسابی برای آن نداشت، از این رو دوره های آموزشی آن تقریبا شترگاوپلنگ بود و معمارانِ شاخصی از آن بیرون در نیامد. تا اینجا ما یک حالت در زمین و هوا میان مدارس معماری آمریکایی داشتیم تا چندسال بعد داستان متفاوت شد. من بدون وارد شدن به جزئیات تاریخ آموزش معماری در آمریکا به بخش های مهم خیلی ساده اشاره می کنم.

در همین شرایط بود که یک آقای خوشتیپ و قلدری به نام میس وندرروهه (Mies van der Rohe) آمد و بازی آموزش معماری مدرن را در آمریکا به شکل واقعی و محسوس عوض کرد. او یک Game Changer بود. یعنی تاکید برروی سبکی از معماری به اسم International Style کرد، یک عنوان برای معماری مدرنی که متعلق به کشور خاصی نیست. مثل همین میوه کیویِ پشمالو که معلوم نیست مربوط به کدام شهر است، ولی میوه مدرنی است! آقای “میس وندرروهه” همیشه در سخنرانی ها و میان همکارانش روی یک جمله قصار از شاعر انگلیسی Robert Browning یعنی Less is more تاکید داشت. تفکرِ پشت طراحی های مینمالیستی. خلاصه اش این که دیزاین یا طراحی هرچه ساده تر باشد هم زیباتر است، هم رساتر است. این در طعنه به سبک های شلوغ پلوغ کلاسیک بود که هرچه پر جزئیات تر بود، فاخرتر بود، برای آرشیتکتش نیز اعتباری بیشتری می آورد. اما قرار بود از این به بعد سادگی، و تاکید روی Functionality مهمتر باشد.

نکته خیلی جالبی هست که آقای “در روهه” که در اصل داخل دکانِ پدرش یک سنگتراش بود در آلمان، به شکل سنتی (نه اکادمیک) وارد کار ساخت و ساز شد، اما چون مستعد بود و پر مطالعه همه کارهای ساختمان سازیش دارای شخصیتی خاص شد. به شدت خوش سلیقه و مستعد در طراحی بود. بعد به جدیت شروع کرد به مطالعه فلسفه و علوم اجتماعی و انسان شناسی و مفاهیم طراحی، در حالیکه فقط یک دیپلمه بود. چیزی نگذشت که ثروتمندهای آلمانی دوست داشتند او خانه ها و شرکت های شان را طراحی کند. اما درهرحال فضای سیاسی آلمان را تحمل نکرد و آمد به آمریکا. با این که سواد آکادمیک نداشت، به خاطر پرمطالعه بودن و روزمه طراحی خیلی خوب در آلمان داشتن مدیریت دپارتمان معماری دانشگاه ایلی نویز را به او سپردند. شما فکرکنید او یک دیپلمه بود، اما رئیس دانشکده معماری بود که اساتیدش دکترا هم داشتند!

اما این ها مهم نبود، چون او به خاطر هوشش، تحلیل گر بودن وبه خاطر فوق العاده قوی بودنش در فهم و تئوری معماری، در اصل در جایگاه یک مدیر و فردی کاریزما مدرسه معماری ایلی نویز را به شکلی واقعی و با سرفصل هایی دقیق و حساب شده، و استودیوهای طراحی قدرتمند تبدیل کرد به اولین مدرسه آموزش معماری مدرن در آمریکا، که بسیاری از فارغ التحصیلانش آرشیتکت های درجه یک آینده آمریکا شدند. تنها مشکل روش مورد نظر او برای تدریس این بود که بسیار تاکید بر طراحی مینیمالیست و مدرنیته داشت، یعنی یک جورهایی ضد سنت بود، و بسیاری آن زمان او را به گسترش معماری بی هویت متهم کردند.

نکته جالب دیگر این است که همین موقع هاست که غول دوم و دراصل پدر معماری آمریکا به میدان می آید. آقای Frank Lloyd. یک نویسنده بسیار قهار، و طراح دکوراسیون داخلی که او هم بدون این که تحصیلات اکادمیک معماری داشته باشد، سال ها بعد به خاطر آثار معماری و خدماتش به کشور آمریکا، توسط نهادهای آکادمیک معماری این کشور پدر معماریِ آمریکا خطاب شد. اگر بخواهم بگویم اولین کسی که توانست مستقیم یا غیر مستقیم شهرت معماریِ مستقلِ آمریکایی را به جهان بشناساند و بسیار به فهم، تحلیل و دنیای تئوریک معماری آمریکا خدمت کند حتما اسم فرانک لوید راخواهم برد.

کسی که تنها در یک بخش از زندگی اش، مبحثی بسیار جلوتر از زمان خودش، یعنی Organic architecture را وارد دنیای آکادمیک معماری کرد که ساده اش این بود که بنا باید تکمیل کننده طبیعت اطراف خود باشد، نه یک سازه ای که بر علیه طبیعت باشد. معروف ترین جمله مورد علاقه او مستتر در اکثر طراحی هایش Form follows function است. جمله ای که شما در اکثر مدرسه های معماری امریکا آن را یک جایی نوشته شده می بینید. همان طور که عبارت “خرمشهر را خدا آزاد کرد” را در دیوارهای ایران زیاد می بینید. و مهمترین اثر آقای لوید که هنوز مورد تحسین همه است Kaufmann Residence نام دارد که نه تنها بعد از ۸۰ سال هنوز کاملا مدرن مانده، که هنوز در مدارس معماری آمریکا روی آن تحلیل می شود و دانشجویان معماری از آن الگو می گیرند.

تفکرات فرانک لوید و همکاران او در این دوره از تاریخ آمریکا، با این که شخصیتی اکادمیک نداشت چنان بر اساتید معماری و مدرسه های معماری شوری دوباره ایجاد کرد که تقریبا آموزش معماری به شیوه آمریکایی، هویت خود را پیدا کرد. به خاطر چه؟ به خاطر اعتماد به نفسی که او و امثال او به معماران و مدارس معماری در آمریکا دادند. یادتان نرود که آمریکایی ها همیشه از بی تاریخ بودن و تمدن نداشتن رنج برده اند و سعی کرده اند این ضعف تاریخی را با تاکید بر مدرنیته و پیشرو بودن بپوشانند. از آنجا به بعد بود (حدود ۱۹۳۰) که توجه مدرسه های معماری جهان به روش های آموزش معماری در آمریکا جلب شد. چون امریکایی ها به شدت بر روی معماری مدرن و بعدها پست مدرن تاکید کردند و حتی شیوه های آموزش جدید معماری را نیز طراحی و به محیط های آکادمیک دنیا صادر کردند. بطوری که مدرسه های معماری کشورهایی مثل ژاپن، انگلستان، آلمان و سوئیس سریعا به الگوپذیری از دانشگاه های آمریکا پرداختند و از شیوه آموزش فرانسوی یا اروپایی تا حدی دور شدند.

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه