صفحه اصلی فرهنگفرهنگِ رابطه یک حکایت محترمانه – قسمت دوم

یک حکایت محترمانه – قسمت دوم

نوشته پرنس‌جان
فرهنگِ رابطه

در نوشته قبلی تا اینجا پیش رفتیم که دوره‌های روابط عاطفی در ایران را به سه دوره‌ی مهم و بامزه تاریخی تقسیم کردیم و اشاره شد که داخل هر کدام‌اش چند سال از عمر نسل ما دهه۵۰ای‌ها و ۶۰ای ها کم شد و درست وقتی به چهارراهِ عصر مدرنیزم روابط عاطفی رسیدیم و همه چیز داشت هلو برو تو گلو می شد ناگهان نسل دهه ۷۰ای‌ها مثل لشکر غازها وارد چمنِ بازی شدند و دنیای روابط عاطفی در ایران را به نفع خودشان مصادره کردند. گوارای وجودشان. نوبت آن‌ها بود. ۵۰‌ای‌های به فنا رفته که هیچ، حال نسل ۶۰ای‌ها که که دیگر به سه دسته ازدواج کرده‌ها و صابون گلناری‌ها و آلپاچینو‌ها تقسیم شده بودند انتخاب‌های زیادی پیش رو نداشتند. در این میان اما فقط گروه در اقلیتِ آلپاچینوها هنوز در حال یافتن شاه‌ماهی‌های Available in the market در دختران نسل بعدی بودند و نشان می‌دادند فارغ از این که دود همچنان از آنجای آلپاچینوها بلند می‌شود، می‌توانند دیکاپریوهای دهه ۷۰ای را هم به یک چالش ملی بکشانند.

با تاکید براین که هیچ چیز تعمیم‌پذیر نیست و به اندازه آدم‌ها الگوهای رفتاری نیز می‌تواند متفاوت باشد و من می‌توانم به سادگی دچار خطای تحلیلی شوم، از بحث اولین Date یا همان قرار عاطفی که بگذریم اینجا بیشتر درباره بدنه یک رابطه عاطفی که تازه آغاز شده صحبت خواهم کرد. فرض را براین می‌گذاریم که Date‌های نخستین موفقیت آمیز بوده و وارد اولین هفته‌های یک رابطه عاطفی شده‌ایم. اگر بخواهم مبنا را تجربه و یافته‌هایم چکش‌کاری کنم، واقعیت‌اش هرآنقدر که رفتارِ عاطفی دختر ایرانی را در یک رابطه عاطفی چون یک فرش ایرانی پیچیده و پر ازجزئیات‌ دیدم، با هزاران گِرِه و تاروپود در هم‌ خمیده و تنیده، دختر امریکایی اما برایم مثل فرشهای مدرن، ساده، باکمترین جزئیات‌بود. سبکُ و روراست. نکته جالب اما دختر اروپایی بود. تلفیقی از رازآلودگی دختر ایرانی و ساده زیستی دختر امریکایی. البته به نظرم شما از غرب اروپا به شرق آن بروید این راز آلودگی کم می‌شود. دختران اروپایی هرچقدر دیر جوش هستند در شروع یک رابطه عاطفی، اما ساده و راحت‌اند در بلندمدت.

این تفاوت‌ها نکته مهمی است. کمک بسیاری کرد پس از بازگشتم به امریکا از این‌رو که قبل‌ترش با دخترخانم‌های ایرانی تجربه‌هایی دهان‌فَرسا داشتم. انگار که یک نیمچه کارشناس فرش دست‌باف اعلای خاورمیانه‌ای بودم که می‌خواستم به سمت انتخاب دنیای موکت‌های ماشینی بروم. هرچند کمی بعدتر دریافت‌ام موضوع به این سادگی‌ها هم نیست.

واقعیت‌اش را عریان که بخواهید، جنس وجودی یک زن، به‌معنای واقعی پیچیده تر از یک مرد است. انگار که یک کاناپه سبک Rococoای سلطنتی فرانسوی را با صندلی فرودگاه مهرآباد مقایسه کنیم. انگار که خدا برای آفریدن زن کارخانه عظیمی در دامنه کوهای آلپ سوئیس داشته با هر خروجی متفاوت از دیگری، اما تولید مرد را به یک کارگاه‌های محلی در اطراف اسلام آباد غرب تهران سپرده. با این Note برای کارگاه که از همین مدل، از هر رنگش ۱۰۰۰ تا بزن! روانشناسی، رفتارشناسی و حتی تحقیقات عصب‌شناسی این را به خوبی نشان می‌دهد. شاید به این سبب است که یک خانم، روح‌اش و بدن‌اش، چون خود منبع آفرینش انسان است به چنین پیچیدگی دست‌یافته. ما نمی‌دانیم. حتی اگر قبول کنیم این جهان برپایه تئوری از میمون تا آدمیزاد شکل گرفته، که البته با احتیاط درباره‌اش صحبت می‌کنیم، می‌توانیم یک پله بالاتر برویم و بگوییم در میان این دوگانه‌ی دو پیچیده‌ترین و تکامل‌یافته‌ترین جاندار زنده جهان، آن‌که مرموز‌تر است، زن است. همه این تعریف‌ها البته حکمِ مربایِ روی کره بود و آقایان شکیبا باشند. (چشمک). حال با یک طبقه بندی قصه را شروع کنم.

دایره خصوصی، Privacy

در مقام میانگین، بزرگترین علامت سئوال‌ام نسبت به دختر شرقی در تفاوت نگاه‌اش به مساله “دایره خصوصی” یا فضای شخصی (Personal Space) بوده. هرچند با دختر عرب یا ترک (ترکیه‌ای) هرگز از نزدیک رابطه‌ای عاطفی نداشتم اما به وضوح دیده‌ام اکثریت آن‌ها نیز دقیقا مانند همتای ایرانی‌شان از یک جایی به بعد بالانس میان صمیمیت و رومنس را با میزان ورود به فضای شخصی پارتنر عاطفی‌شان بهم می‌زنند. سئوال، آیا این درست که اگر دونفر در یک رابطه عاطفی به هم علاقه و اعتماد کافی دارند حق دارند که روی فضاهای شخصی یکدیگر (دفترچه خاطرات، تلفن همراه، ایمیل) دسترسی پیدا کنند؟

ذهن دخترخانم ایرانی احتمالا پاسخ‌اش بله است. ذهن دخترخانم امریکایی اما یک “خیر” با فونت BOLD است. به عبارت بهتر هرچقدر در ایران ظاهرا شفاف بودن در این چیزها، شاخصی از اعتماد و علاقه عاطفی و نشانِ میتی‌کومانِ وفاداری میان دونفر تعریف می‌شود، در امریکا اما دو مساله نامربوط به هم محسوب می‌شود و ضرورتی نیست مگر در شرایط استثنائی. واضح‌تر بگویم، بصورت عرفی غیرقابل قبول است.

می‌توانم موضع‌گیری کرده و بگویم از نظر من هم این بله‌ی ایرانی به چنین پرسشی کاملا ناامید کننده، خطرناک و از رویِ یک اشتباه تاریخی در فهم بنیان روابطِ Romance است اما، اگر در فضای روابط عاطفی در امریکا دایره شخصی اینقدر مراقبت و محافظت می شود سبب‌اش این هست که اصولا فرهنگ امریکایی از دهه ۸۰ میلادی به کمک رسانه‌ها و آموزش‌های روشنفکران مردمی به بعد بخش مهمی‌اش براساس احترام به حریم شخصی خاصه در خانواده‌ها بنا شد. تقریبا از همین دهه بود که اگر پدر و مادری موقع ورود به اتاق فرزندشان درب اتاق را نمی‌زدند تا اجازه ورود بگیرند، یا موقع تلفن حرف زدن فرزندان گوشی را از پایین برمی‌داشتند یک پدر و مادر ضدفرهنگ تلقی می‌شدند. در ادامه برای همین نسل، بعدها داخل تلفن همراه و ایمیل و … هم حکم همین اتاق را داشت و صدالبته پارتنر عاطفی البته لزوما عزیزتر از پدر و مادر نبود. تا بوده امریکایی‌ها روی فضای شخصی بسیار بسیار جدی و حساس مانده‌اند.

از این رو یک چیزی که در فرهنگ عاطفی امریکا خیلی بدیهی و معمولی شد، در فرهنگ ایرانی ۳۰ سال بعد هنوز یک فضیلت محسوب می‌شود. امروز یک دخترخانم یا حتی پسر ایرانی خیال‌اش براین است که اگر از پارتنرش نمی‌خواهد تلفن همراه یا ایمیل‌اش را در اختیارش بگذارد حتما فردی روشنفکر و باتربیتِ خاص است، حال اینکه این مساله امروزه یک رفتار نرمِ پذیرفته شده در روابط عاطفی در غرب است و رعایت‌شدن‌اش فضیلت که نیست هیچ، اتفاقا زیرپا گذاشتن‌اش جای تعجب و سئوال دارد. در دنیای جدید در روابط عاطفی بسیاری از استراتژی‌ها برای بهبود روابط بازتعریف شده‌اند.

این مساله اما روی دیگری هم داشت. اجازه‌ای که دخترخانم ایرانی، به سادگی، و از روی دوست داشتن، به پارتنر عاطفی‌اش می‌داد تا درباره پوشش، میزان آرایش، نحوه روابط با دوستان و یا نوع ارتباط با خانواده پسر تازه از راه رسیده تعیین و تکلیف کند. What the Fuck؟ این هم یکی از آن چیزهای عجیب و غریب. همان‌قدر که پسرهای ایرانی اشتباه می‌کردند که اجازه می‌دادند یک دخترخانم بدون دلیلی قانع‌کننده بخواهد به همه فضای شخصی آن‌ها تسلط داشته باشد، دخترهای ایرانی نیز دچار این خطای اجتماعی می‌شدند که بدون تفکر و استقلال‌خواهی قبول کنند بعد از ورود به یک رابطه عاطفی، پسر حق دارد درباره شیوه و سبک سیاق حضور آن‌ها در اجتماع، یا یک کاتالوگ جدید ارائه بدهد، یا به شدت اعمال نفوذ کند. این عهدنامه مسخره ترکمنچای گونه البته ریشه‌اش در جامعه مردسالار و مذهبی زده گذشته ایران بود. و سبب اشتباه بودن، بالابردن بی‌دلیل و متوهمانه انتظار یک مرد از میزان منطبق کردن یک زن در رابطه عاطفی با خودش.

قصه را پیچیده نکنیم، فارغ از انعطافی که افراد در یک رابطه عاطفی نسبت به هم دارند و تا حدی می‌پذیرند برخی دایره‌ها را به نفع هم تنگ‌تر و گشادتر کنند اما، هر رابطه عاطفی که در آن چیزی به دیگری تحمیل شود، یک رابطه عاطفی بر مبنای احترام نیست، یک توافق مالکیتی می‌شود با امکاناتی چون بغل و بوسه. حال می‌توانیم خود را به اتوبان همت بزنیم و بگوییم دوست داشتن همین چیزهایش شیرین است. بسیار خوب، این شیرین‌بازی‌ها می‌تواند ادامه پیدا کند تا روزهای ماءالشعیری سر برسند.

بی‌فاصلگی، Sex

خیلی محتمل است که حتی در اولین Date ممکن است به سادگی در آغاز یک ارتباط با یک دخترخانم روس، سوئدی یا مکزیکی بی‌فاصلگی اتفاق بیفتد و خصوصا برای دختران آمده از فرهنگ اسکاندیناوی یا امریکای جنوبی این یک Big deal نیست و رازی در آن هست که خواهم گفت. دخترهای امریکایی اما در این زمینه محافظه‌کارترند، دخترخانم‌های ایرانی افزون‌تر. در این مورد خاص من طرفدار رویکرد و دیپلماسیِ “برج کنترل” دخترخانم‌های ایرانی هستم اما، نه با دلایلی که اغلب آن‌ها برای این مساله می‌آورند. پرسش کلیدی اما این است، سطح دسترسی‌ پارتنرها به بدن هم چه زمانی باید بازتر شود؟

هرچند همان طور که امام خمینی اشاره کردند، میزان، حالِ افراد است! (چشمک) اما شاید آموزنده‌ترین تجربه‌ام در این زمینه در رابطه عاطفی با یک دخترخانم سوئدی در کمتر از یک دهه قبل بود. همکلاسی‌ام در Claremont McKenna College. از خصوصیات این دانشگاه تحصیل بچه‌هایی بود که اغلب فرزندان دیپلمات‌ها بودند. می‌شد انتظار داشت کثیری از آن‌ها از خانواده‌هایی محتاط، با خط قرمزهای اجتماعی، و با دیسیپلین تعریف شده آمده‌اند. البته بعضی نکات که در این متن می‌‌آید واقعیت‌های جامعه‌شناسانه یا روان‌شناسانه نیستند، بیشترشان نتیجه مشاهدات یا شواهد شخصی (Anecdotal evidence) است. ا زمکالمات میان‌مان یک نکته مهم که در خاطرم ماند این که وقتی درباره این با او صحبت کردم که در فرهنگ روابط عاطفی ایرانی دخترخانم‌ها بی‌فاصلگی را بیشتر تقدس می‌دهند یا آن را به زمانی موکول می‌کنند که دوست داشتن پسر از زیر سنگ محک‌شان سربلند بیرون بیاید. پرسید این معنی‌اش این هست که دختران جامعه ایرانی باید راضی‌ترین دختران از پدیده بی‌فاصلگی در رابطه عاطفی باشند؟ جواب‌اش اما نکته کلیدی است. به باورم، شاید اشتباه، اما این سخت‌گیری سنتی لااقل در دهه ۵۰‌ای و ۶۰‌ای‌ها نه تنها به احساسِ خوب و امنِ دختران از بی‌فاصلگی با پسران ختم نشد، که درجامعه آماری آن‌ها اتفاقا ترس و دافعه بیشتری نسبت به اثرات بی‌فاصلگی بوجود آورد یا اصلا خیلی‌های‌شان را از جنبه‌ی روحی مثل کیک تولدی که ناگهان آجری سنگین به میانه‌اش سقوط کند، به فنا داد. علت‌اش چه بود؟ بگذارید از دید یک پسر تیپیکال ایرانی به شما یک تصویر (کلیشه) MRI بدهم تا جلوی مهتابی بگیرید نکته‌هایش نمایان‌تر شود.

چند نگاه خطرناک وجود داشت. دختر دهه ۵۰‌ای و ۶۰‌ای یک تصورش این بود که بی‌فاصلگی یک موضوع مقدس است. “یکی می‌آید و تو تن‌ات را به زلالی‌اش می‌سپاری و غرق در عصمت می‌شود و به آسمان عدن می روی” … خوب واقعا نقطه‌شعر بود. همین تقدس‌بخشیدن سبب می‌شد که وقتی وارد آن مرحله می‌شدند و با یک پسر حریص مثل جاروبرقی مکنده و چون ژنراتورِ عقب و جلو شونده روبرو می‌شدند که تا پیش از آن لحظه هم ریاکارانه در این تقدس گرایی دختر شراکت داشت، ناگهان با این ترومای تشخصی مواجه می‌شدند که این همه تقدس در فانتزی ما همین بود؟ آسمان‌اش کو؟ عصمت‌اش کو؟. نتیجه این‌که پسر در نگاه دختر موجودی بود که برای بی‌فاصلگی حاضر بود هر فیلمی بازی کند و دخترها کم‌کم‌ عادت کردند خود را قربانی معصومیت خودشان ببینند! هرچند خطای تصویرسازی بود. این اشتباه اول.

تصور نادرست دیگر این بود که اکثر دختر‌های ایرانی آن دهه، در بی‌فاصلگی خود را Service دهنده می‌دیدند. این سناریو بهت آور است. احساس درونی‌شان این بود که در ازای “تعهد” و فهمیدن دوست داشتن “واقعی” پارتنرشان، حال می‌توانند اجازه بی‌فاصلگی و لذت بردن را به پسر ایرانی بدهند. انگار که تن‌شان را در دسترس کسی قرار دهند در ازای فهمیدنِ چیزی. یک معامله. حلقه مفقوده اینجا چه بود؟ لذت خودشان از بی‌فاصلگی. علاقه خودشان به بی‌فاصلگی . اصلا نیاز خودشان به بی‌فاصلگی. این‌ها سانسور می‌شد. این ریاکاری یا کم‌فهمی یا هرچه از سوی دختر ایرانی بود، تاوان دهنده‌اش اتفاقا پسرها نبودند. نه تنها این رویکرد مساله حیله‌گری و مخ‌زنی را در پسران بیشتر فعال می‌کرد، که دقیقا سبب می‌شد بسیاری از پسرها به بی‌فاصلگی به چشم مرحله‌ای نگاه کنند که اگر دخترخانمی بدان وارد شود، خیال‌شان راحت شده و می‌دانند دیگر هرسازی بنوازند، پارتنر به ناچار به همان می‌رقصد. چون دیگر تن داده. چون دیگر Password ورود به اپلیکیشن را داشتند!

همین فلسفه اشتباهِ دختر ایرانی نسبت به بی‌فاصلگی سبب می‌شد پسر ایرانی به خود جرات دهد به دختری که بی‌فاصلگی داشته و بکارتش را از دست داده نه تنها به چشم یک کالای استفاده شده نگاه کند، که اوانِ ازدواج به‌دنبال یک آکبندش باشد. متاسفم که نه جامعه، نه خود دختران، نه حتی مادران این پسرها که قاعدتا باید حامی حقوق هم‌جنس‌های خود می‌بودند هیچوقت به پسرانی با این نگرش مقابله نکردند. تربیت‌شان نکردند و سبب یک شکاف عظیم و یک نسل بی اعتمادی زن ایرانی به مقوله بی‌فاصلگی پیش از ازدواج شدند.

سومین تصور شایع، و اشتباه، باور نداشتن دختر ایرانی به حقِ لذت بردن بود. بگذارید رک و صادق باشم. در دنیایی که به درستی، و خوشبختانه به این فهم رسیده‌ایم که از لحاظ ژنتیکی افرادی به دنیا می‌آیند که گرایش به همجنس دارند و باید یک جنسیت طبیعی شناخته شوند و این انحراف اخلاقی نیست، سزاوار است که به این باور هم رسید که یک دخترخانم می‌تواند درخواست کننده بی‌فاصلگی باشد. پسری که بلد نیست او را به لذت برساند نیاز به آموزش یا آگاه سازی دارد. و از همه مهمتر، بی‌فاصلگی یک مکالمه عاشقانه یا فیزیولوژیک دونفره است که نمی‌شود طرف مردانه‌اش همیشه گوینده و طرف زنانه‌اش پیوسته شنونده بماند. بی‌فاصلگی، یک دیالوگ است. بی‌فاصلگی مانند سخنرانی یک مونولوگ نیست. و دیالوگ موفق یعنی باید پایانی لذت‌بخش برای هردو سوی ماجرا داشته باشد. نه فقط در ایران‌حتی در غرب هم تا قبل از دهه ۷۰ میلادی، دخترخانم‌ها در این زمینه همیشه نقش منفعلانه شنونده را داشته اند. یک سبب‌اش، این باور غلط که جنس دوم هستند! اما اجازه بدهید به همان مقدمه مربایی‌ام برگردم و بگویم که خیر، شما جنس دوم نیستید، همان مبل مجلل سبک رکوکوی فرانسوی هستید که اگر یک صندلی فرودگاه هم آمد سراغ‌تان، باید نه فقط حس اعتماد و امنیت، که لذت تمام هم به شما بدهد.

این برایم بسیار جذاب بود که دخترخانم‌های ایرانی برخلاف دیگر ملل‌ها، مراقب بودند که بی‌فاصلگی خیلی باشتاب اتفاق نیفتد، اما دلایل‌شان برای این مساله همیشه رسیدن به یک شناخت یا اطمینان دقیق نبود، یک مجموعه حساسیت‌ها، وسواس‌های بی‌خود فکری یا به عقب‌انداختن چیزی بود که خودشان هم ایده پخته‌ای احتمالا درباره‌اش نداشتند. حال آنکه دختر‌های آمریکایی در این زمینه به مراتب راحت‌تر واکنش نشان می‌دادند. آن‌ها با پارتنرشان بی‌فاصله می‌شوند درست از زمانی که “بخواهند”، این خواستن را رک می‌گویند، نه از زمانی که دیپلماسی مذهبی یا دیپلماسی اجتماعی می‌گوید “صلاح است”. این “خواستن” نه تنها به یک دخترخانم قدرت و منزلت می‌دهد، که به عقیده‌ام سبب می‌شود پسر از این فاز که می‌تواند با اغوا یا ریاکاری به مقصودش برسد برای همیشه خارج می‌شود. مهم است پسر ایرانی این را درک کند که امروز یک دخترخانم می‌تواند حتی اگر او در لذت دادن و احساس خوشایند در این دیالوگ موفق نباشد، به او به چشم یک Loser بزرگ نگاه کند.

نکته جالب اما دیدی بود که آن دخترخانم سوئدی به من داد، یک قدم بالاتر از دختر امریکایی. گفت اغلب ما دختران اسکاندیناوی حتی به موضوع بی‌فاصلگی به چشم چیزی که باید درباره‌اش تصمیم بگیریم نگاه نمی‌کنیم، بی‌فاصلگی برای ما مثل نسیمی است که اگر بوزد، خودش اتفاق می‌افتد. گاهی از همان ابتدا. نه خود را درگیر زمان‌اش و نه مکان‌اش می‌کنیم.

معادله ظاهر، Appearance

در امریکاگزاره‌ای هست که می گوید If you can talk to her, you can take her. معنی‌اش این که اگر با او حرف مشترک داشته باشی، می‌توانی او را مال خودت کنی. خوب صدالبته یک دخترخانم درهرجایی از این کره زمین که باشد، تسلط و قدرت یک مرد در کلام، تحلیل و بیان (Sapeosexual) می‌تواند او را Hype کند. از این نگویم تاچه حد پسرهای خوش‌تیپ یا تحصیل‌کرده‌ وقتی در Date مشخص می‌شود حرف زدن و استدلال کردن بلد نیستند برای یک دخترخانم ناامید کننده به نظر می‌آیند. اما اگر میز را بچرخانیم تا روی دیگر ماجرا را ببینیم، آن جمله انگلیسی خیلی برای مردها کار نمی‌کند. رک و ساده که بگویم، ظاهر یک دخترخانم آن اولین چیزی است که می‌تواند Take him کند. فلذا، برای یک دخترخانم رسیدن به ظاهر و پوشش مهمترین مساله است، حتی برای کسی که سادگی و آراستگی ساده را انتخاب می‌کند. در اصل او نیز، کوشش دارد به این مهمترین مساله با استاندارد خودش بنگرد و معنی‌اش بی‌تفاوت بودن به جزئیات نیست.

دست به یک مقایسه‌ای شرافتمندانه که بزنم (لبخند)، سبک پوشش و دقت دخترخانم‌های ایرانی را در انتخاب لباس بسیار بیشتر می‌پسندم. تمیز بودن‌شان، بوی‌خوش‌شان، اهمیت‌شان به رنگ، شیوه ست کردن‌شان، اهمیت دادن به Layering در پوشش، به همه اجزای لباس‌های‌شان، حتی دقتی که به انتخاب جواهرات یا زینتی‌های‌شان دارند برای آدمی با وسواس چون من هیجان‌انگیز است اما، نیمی از آن‌ها این جشنواره زیبایی از پوشش و دلبرانگی را با حرف‌حساب نداشتن، حرف مشترک نداشتن یا پرت و پلا گفتن در یک Date به نظرم تباه می‌کنند. کَره‌ی زیر آن مربا که آن بالا مالیدم این که به تجربه، دخترخانم ایرانی هرچه به آرایش و لباس‌اش می‌رسد را بیشتر یک ورّاج دیدم تا یک مکالمه کننده خوب. به هرحال اینجا بحث Appearance است. پس عمیق‌تر نمی‌شوم.

فرهنگ رابطه عاطفی در امریکا اما اینقدر اهمیت به پوشش لباس نمی‌دهد. آن‌ها این بخش را هرچه ساده‌تر و بدون تکلف‌تر برگزار می‌کنند. به خیابان‌های ایران که می‌آیم گاهی انگار در یک گالری سرباز از پارچه و رنگ در حال قدم زدن هستم. پوشش ایرانی به نظرم یک فرصت مناسب برای هنرنمایی هست اگر از روزنه ترکیب رنگ و بافت و لایه‌های متفاوت نگاه شود. باور کنید یک دخترخانم ایرانی با یک ست زیبای مانتو و شال، به مراتب جذاب‌تر از یک دخترخانم امریکایی با تاپ و شلوارک است. این گارانتی پرنس‌جان به شما.

افزون بر‌این، تجربه ام از مساله آرایش و پوشش دخترخانم‌ها خاصه در Date این هست که یک دخترخانم امریکایی قصدش از پوشش بیشتر رسیدگی به ظاهر و خوب به نظر آمدن مقابل همان پسر است. احساس می‌کنم دخترخانم‌هایی ایران مساله‌شان لزوما این نیست، بلکه پیام رسانی به خانم‌های دیگر هم هست. در نتیجه خصوصا آرایش کردن برای آن‌ها به عنوان یک self-promoter نیز عمل می کند. Image هم برای آن‌ها مهم است. به چه معنی؟ هدف خیلی از آن‌ها فقط زیبا به نظر آمدن نیست، این که چه قضاوتی درباره آن‌ها هم در آن لحظات می‌شود مهم است. چیزی که دخترخانم‌های امریکایی‌ها درگیرش نیستند و همین که کمینه (Minimum) استانداردها را رعایت کنند کافی است.

از نوشتن خسته شدم و اما در قسمت سوم پایانی این نوشته دنباله‌دار، به سه تفاوت مهم دیگر اشاره‌ای خواهم داشت. خاصه درباره این‌که چرا هرچه شیرینی شروع رابطه عاطفی در ورژن ایرانی‌ها شیرین‌تر و هیجان‌انگیزتر است، پایان‌اش اما زشت‌تر و تلخ‌تر است. مربای آخر را هم با دقت بمالم و تمام.

یکی از خصوصیات فرش دستباف ایرانی، شاعرانه بودن‌اش است. فرش، شعر مصور است. به معنای واقعی این شاعرانگیِ دختر ایرانی را در دختران کمتر جایی از جهان دیدم. حتی یک دخترِ فرانسوی که لبریز از شعر و Romance هست، تکبر‌ش اما علیه این شاعرانگی‌ شورش می‌کند. وقتی که یک شعر را برای خود دکلمه می‌کنید، درک آن مهم است، لحنِ خوانش‌اش اما مهمتر. به نرمی، به دقت، مثل دست کشیدن روی ابریشم باید خواند. مثل نگاه کردن به لرزش بال‌های پروانه روی یک برگ نازک تماشایش باید‌ کرد. با شعر، شاعرانگی کردن همیشه سخت است. پس شعر را مثل روزنامه نخوانید، و زن ایرانی را شکننده‌تر از آنچه تا پیش از این فکر می‌کردید تصورکنید. هرچند، آقایان خانم‌ها، میزان حال افراد است. (چشمک)

Print

درج دیدگاه

نوشته های مشابه