امروز 23 دسامبر 2019 است. روزهایی آفتابی، یا که نیمهابری، نه فقط در آسمان لُساَنجلس، که در این 409 ساعتِ آخر زندگیام. 17 روز و شب از لحظهای که متوجه شدم مادر به سرطان مبتلا هستند میگذرد. 17 روزی که هرچند خواستم به کمک قرص و داروهای آرامبخش و تماس گرفتنِ هرچندساعت با رواندرمانگرم از …
برچسب:
سفر
از نیویورک برگشته ام. سفری هیجان انگیز که حس لذت بخشِ کنار خانواده بودن، خاصه پدر را دوباره بعد از سال ها درونم شخم زد. بیدار کرد. برای نوروز اما من و مادر و برادر تنها بودیم؛ در لس آنجلس. تا جایی که به ذهن ام می آید از گذشته، همیشه از پدرم می ترسیدم. …
امروز جمعه، 12 ژانویه 2018. چند روزی است سه چهارساعت می خوابم. این روزها دانشگاه تعطیل است و تنها محل کار است که می روم. در زندگیِ ماشینیِ آمریکایی همیشه چیزی پیش می آید که اوقات فراغتِ آدم به فنا برود. مادر تا دیر وقت کتاب ترجمه می کنند. صبح زود بلند نمی شوند. به …
اولین تجربه حضورم در ایران تنها مربوط به سفر سال 1987 نبود؛ اوان 6 ساله بودن ام. اما قدیمی ترین سفری بود که هنوز جملگی جزئیاتش را به خاطر دارم. آن روزها، دیداری کوتاه از تهران داشتیم. و کمی بعد مشهد. مصادف با فاجعه ای که در عربستان برای حجاج ایرانی (Mecca incident) رخ داده …
شنیده ام در ایران موضوعِ مشهوری برای انشا بوده. علم بهتر است یا ثروت؟ ظاهرا اگر دستِ عِلم را روی تشکِ انشا بالا می بردی، هم نمره بهتری می گرفتی و هم بارک الله جمع می کردی. بماند که کودکی که هنوز فرق میان علم با دانش را به او آموزش نداده اند، و تفاوت …
قلم رنجه – پس از پایان فصل اول کانال، زمانی از قبل برنامه ریزی شده را برای دوری از شلوغی، و عکاسیِ معماری شروع کردم. یکی از هیجان انگیزترین شهرها، دوبلین بود. پایتخت ایرلند. شهری که هنوز برجستگی های تاریخی و اصالت تماشایی اش را با سخاوت نشان می دهد. تحقیق روی کلیساهای قدیمی این …