چندی پیش، در یک جستار با عنوان “مهاجرت به امریکا، فرار بازندگان” (مطالعه کنید) دربارهی مهاجرانی نوشته شد که هرچند میتوانستند در ایران افرادی موفق و مطرح در زمینهی تخصصی خود باشند، اما در نهایت مهاجرت را انتخاب کردند. بهاجبار یا به آزمودن. مهاجرت از ایران، از کشوری که رسیدن آرزوها، بلندپروازیها و امیدهایشان …
برچسب:
آزادی بیان
پردهی اول | قصهی همیشگی من فکر میکنم ایران در سه دورهی تاریخیِ مهم، سونامی مهاجرت داشت. دورهی نزدیک به انقلاب 1357 که البته علت بیشتر مهاجرتها سیاسی و اعتقادی بود. هرچند بسیاری از متخصصها و تجّار و مغزهای متفکر اندیشهای در همانسالها از ایران خارج شدند. دورهی دوم، دوران بعد از دورهی دوم انتخاب …
پرده اول | هوش، پول، شانس هوای لساَنجلس آرام آرام رو به بخاری شدن میرود. اینجا که میرسیم کالیفرنیاییها دو دسته میشوند. آنها که با پنکه سقفی تحمل میکنند، و آنها که به کولرها پناه میبرند. اخبار انتخابات آینده امریکا نیز اندک اندک در روزنامهها و تلویزیون هم گرمتر شده. تورم، گرانی و رکود …
این نوشته نقدی بر رفتار اجتماعی جامعهی معماری ایران است. بر کنشگریِ معیوب و ناپختهاش در طول 144 روز سرکوبِ بیامان، دستگیری و شکنجهی معترضان جنبش “زن، زندگی، آزادی”. این نوشته، اعتراضی به جامعهی روشنفکر و اسیر خودشیفتگی است که هرچند در “روزهای آرام” همیشه انبوهی از تحلیلهای خودش را دربارهی مسایل اجتماعی پیراموناش دارد، …
آخرین باری که اینجا نوشتم، دانِلد ترامپ هنوز رئیسجمهور بود. دورهای تاریخی، پر از استرس، هم در امریکا، و هم در ایران. و البته تلخ. با این وجود در آن چندسالی که میانهی عمرم در ایران کوتاه زندگی کردهام هیچ روزی تلختر از روز بازگشتم به امریکا نبود. وقتی که آقای احمدینژاد با شرایطی که …
اولین باری که شروع کردم به زبان فارسی را از روی یک کتاب تِلک تِلک یادگرفتن، یعنی نخستین برخوردم با کتابهای فارسی حدود 14 سالگیام بود. با مجموعهای ادبی و نقد ادبی در کتابخانه مادرم به نام “کتاب هفته”، این مجموعهی قدیمی از پدربزرگ به مادر یادگاری رسیده بود. ایشان هم در زمان دانشجویی …
Image Credit: Edel Rodriguez توصیه: این قلمرنجه برای مطالعه افراد زیر 20 سال نیست. در متن از واژههای جنسی نامناسب برای نوجوانان استفاده شده. لطفا در صورت حساس بودن به این کلمات، از مطالعه پرهیز کنید. از میان همهی سالهایی که در ایران زندگی کردم، یک سال برایام سختترین بود. زمانی که پدرم گفت اگر …
Artwok by Fiveonthe ساده که بگویم، این روزها حالم عالی است و بد است. مانند جزر و مد دریا. 10 صبح عالیام و 2 عصر که میشود ناگهان بدم. بی آنکه چیزی سبباش باشد. همین دومینو، تا پایان شب. شاید ما پسرها مثل دخترخانمها پریودهای فیزیولوژیکی که بر روح و روانمان سایه میاندازند نداشته …
مدتی در آپارتمانی در غربِ تهران بودم. کوتاه مدت. سال 86. 13 سال پیش. همسایهای داشتم که با مادرِ بسیار پیرش زندگی میکرد. آخرین طبقه. مردی شاید 45 ساله. آرام. درونگرا. زمان مشخصی از خانه بیرون نمیرفت. گاهی 3 صبح، گاهی 11 شب. حتی جمعهها، تعطیلات. هیچ یک از قبضهای خانه به اسماش نبود. پول …
من این طور فهمیدهام که خیلی اوقات ما آدمها وقتی حسادت میکنیم در اصل به پیشرفت یا رابطه یا شرایط کسی حسد نمیورزیم، احتمالا از کمتوانی خویشتن که به آن پیشرفت و رابطه و شرایط نرسیدهایم خشم میگیریم. یعنی از خودمان بدمان میآید اما آنگونه واکنش نشان می دهیم. تا جایی که خاطرم هست انسان …